شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و بیست و دوم :
آن لحظه فقط دلم می خواست سریع تر از آن خانهی جهنمی بروم بیرون.
بند بند تنم بی قرار بود.
از روی مبل بلند شدم.
دستی به سرم کشیدم و گفتم :
بلند شو زودتر از اینجا بریم.
کت من کو؟
هراسان به سمت کمد رفتم و کتم را برداشتم.
لباس مجلسی ام از بغل پاره شده بود و بخشی اش حتی با پوشیدن کت هم مشخص بود.
ولی باز از هیچی بهتر بود آن کت!
سریع پوشیدمش و به سمت حامی که منتظرم ایستاده ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
M
13آرامش و حامی این همه زحمت کشیدن نقشه کشیدن،حامی بیچاره اینهمه از باربد کتک خورد...آخرش آرامش صاف و پوست کنده همرو گذاشت کف دست کمیل😐😐✋🏻😂😂😂🤦🏻 ♂️
۵ سال پیشپرنسس
24رمان خوبیه ، بهونه گیری نمیکنم ولی چرا اینقدر پارتا کمه تا میام بخونم تموم میشه خب اینجوری باعث دل زدگی آدم از رمان میشه تا جایی که یادمه وقتی این رمان تو *** پارت گذاری میشد خیلی بهتر بود وضعیت
۵ سال پیشسنا
11بچها چرا طلب کارید؟؟؟ هم نویسنده هم سازنده صدتا کار دیگه هم دارن
۵ سال پیشبنده خدا
9جالب شد 😏 خدا خودش رحم کنه چرا به کمیل گفت 😮پس پارت های قبلی ونقشه همش کشک🤔 این آرامش هنوز اکسیژن بهش نرسیده. 😄
۵ سال پیش.
10رمان قشنگیه😍 ولی کاش هر پارت ک میذاشتین یکم طولانی تر میشد.😕 تشکر💖
۵ سال پیش0000
0ناموسا یه رمان خوب بگید که آبکی نباشه، مرسی
۵ سال پیشزهرا
25از صبح منتظر پارت جدیدیم بی انصافیه انقد کوتاه باش😬😐😑
۵ سال پیشNegarm
29دیگه هیچ علاقه و هیجانی واسه خوندنش ندارم:/ دقیقا مشکل نویسنده ها چیه که رمان رو یه جای حساس تموم میکنن؟ از خماری و کنفی بقیه خوشحال میشید؟؟ واقعا خوشبحال اونایی که وقتی رمان کامل شد میخوننش
۵ سال پیشبردیا
14خدا هیچ ادمی رو تو خماری نزاره
۵ سال پیش.....
19اوضاع بدتر شد ک😐😐 چرا ارامش گفت ک دنبال جعبه هس😑
۵ سال پیشSgnd
28از ارسال رمان الن ۲۰ ثانیه گذشته و خوندنش واقعا ب دقیقه هم نکشید😐😐😐😐 وات د فاز؟؟؟😐😐😐
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
ساغرماکانی
3او او جالب شد اغای داروغه داداش چق کاسب شد😐👌🏻😂