پارت بیست و پنجم :

ستاره با درماندگی تکیه‌اش را به دیوار زد و گریه سر داد؛ نیما دلسوزانه نگاهش کرد و با لحن ملایم‌تری گفت:
- تو رو خدا بیا برو بالا... 
دخترک گونه‌هایش را پاک کرد و لب گزید؛ تصور آن همه نزدیکی به نیما، لرز به تنش میانداخت و از طرفی سر و صداهای بیرون و هرلحظه بیشتر شدن دود، وادارش می‌کرد به جلو قدم بردارد. بند کیف را از روی سرش رد کرد و روی شانه‌ی مخالف انداخت تا هنگام بالا رفتن از روی ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثنا

    0

    ممنون واقعا عالی بود

    ۵ سال پیش
  • گوگولی

    7

    یاحسین چیشد وایییی چقدر بدبخته این ستاره خیلی هیجانی وعالیه ممنون نویسنده جون فکر کنم بتونن فرار کنن

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    15

    یعنی هرچی بلا تو کله کره زمینه میخوره تو فرق سر این ستاره 😶😐

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    6

    خیلی هیجانی شد و از وضع پشمام که دیگه نگم بهتره کلش ریخته 😂😂بی صبرانه منتظر پارت بعدیم قلمت عالیهههههههه نگار جونننننن😘😍😘😍😘

    ۵ سال پیش
  • عسل

    13

    خیلی دوست دارم ببینم پارت بعدیش چه اتفاقی برای این دوتا می افته

    ۵ سال پیش
  • Mari

    12

    چقد هیجانی شده ،یعنی چه بلایی سرشون میاد😲😲

    ۵ سال پیش
  • نعنا

    11

    چ جای حساسی تموم شد🥺🚶🏻 ♀️

    ۵ سال پیش
  • .ط رو سننع

    17

    پناه بر گاد خزون شدم چر ستارع اینقدر بدبخته/:؟

    ۵ سال پیش
  • من

    12

    هیجان انگیز شد

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!