پارت دویست و هشتم :

کمی من و مون کرد و گفت:
گفتم که غلط کرد. خامه، جوونه. یه خریتی کرده.
ازت خواهش می کنم از تو هم از خر شیطون بیا پایین.
می دونم که تو نمی ذاری اون پسره رضایت بده. دقیقا هم نمی دونم چرا. 
ولی ازت می خوام بری بهش بگی بیاد شکایتش رو پس بگیره. بخاطر آسیبی هم که باربد بهش زده، چک روز می ذارم کف دستش.
مبلغش هم اونقدری می نویسم که حسابی راضیش کنه.
پوزخندی زدم و گفتم :
عمو من اراده کن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حنا

    2

    به نظرم شاید آرامش بتونه در عوض ازادی باربد اون مدارکو از کمیل بگیره

    ۵ سال پیش
  • ریحانه

    2

    ن چ ربطی داره شاید مخفیانه کار می کرده کسی ک نمیدونه شایدم اصن ربطی بش نداشته باشه چون الان مرده حداقل حتی اگه مخفی بوده باشه باید ب خانوادش خبر میدادن دیه اصن من چمیدونم اه

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    17

    حسم بهم میگه شاید پدر حامی مسعود یکی از نفوذی ها باشه چرا اسم پدر حامی رو نمی گید ،این مهمونی هم یه کاسه ای زیر نیم کاسه اس

    ۵ سال پیش
  • آدونیس

    4

    مسعود کیه ؟

    ۵ سال پیش
  • من...

    6

    یکی از همکار های مامان بابای آرامش تو گروهشون که نمرده بود و کسی نمیدونست کجاست

    ۵ سال پیش
  • مریم

    4

    نه فک نکنم آخه پدر حامی از داربست افتاده وهیچ مرتبطی به پلیس و اینجور چیزا نداره حداقل اگه اون نفوذی پدر حامی بود مادر حامی حتما باخبر بود و به حامی میگفت تا راه پدرش ادامه بده

    ۵ سال پیش
  • تینا

    11

    دستون درد نکنه با این پارتای طولانیتون واقعا جالب بود😒

    ۵ سال پیش
  • بهار

    19

    آقا این دیگه واقعا خیلی پارتش کم بود شروع نشده تموم شده و هیچ قسمت هیجانی نداشت:/

    ۵ سال پیش
  • چخوف

    5

    داریم کم کم ب تولد ارامش نزدیک میشیم:)))))

    ۵ سال پیش
  • سلین

    13

    حس میکنم این مهمونی ی مهمونی ساده نیس و کمیل نقشه داره

    ۵ سال پیش
  • مریم

    15

    دقیقا غییر عادیه اصلا آخه مگه کی به خاطر یه رضایت مهمونی میگیره اونم با کله گنده های خلاف کار یه کاسه ای زیر نیم کاسشه 😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • مریم

    11

    خیلی این پاااارت خوب بود چون هم موضوع داره کم کم میرسه به صندوقچه هم حامی داره به ماهرو میفهمونه به درد هم نمیخوریم

    ۵ سال پیش
  • مریم

    5

    خوب پارت گزاشته شد برم بخونم انشالله دیگه میره سر اصل مطلب خیلی کنجکاوم تو صندوقچه چیه

    ۵ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!