پارت بیست و هشتم :





راوی



توسط ماری،منشی پادشاه،راهنمایی و هدایت می‌شد.

نمی‌توانست باورکند چه اتفاقی رخ داده است!

تام همیشه افسارگسیخته بود.

در این، هیچ شکی نیست!


ولی سیلی زدن به پادشاه؟!


این.....


یک رکورد جدید بود!


ماری، تقه‌ای به در کار شده زد.

با شنیدن صدای پادشاه، در را برای لین باز کرد و اورا به داخل ف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آرامش

    0

    حس میکنم همه چیز به اون گردنبد مربوطه ..روز به روز بیشتر از این پادشاه متنفر میشم

    ۵۸ دقیقه پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    هه هه حالاا موندههه

    ۲۷ دقیقه پیش
  • ...

    0

    دلیل خاصی داره که دلم میخواد خرخره ی پادشاه رو بجوعم 🤔🤔

    ۱ ساعت پیش
  • یسنا حسین پور | نویسنده رمان

    منم دوس دارم

    ۲۷ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️