مهیس به قلم یسنا حسین پور
پارت بیست و هشتم :
راوی
توسط ماری،منشی پادشاه،راهنمایی و هدایت میشد.
نمیتوانست باورکند چه اتفاقی رخ داده است!
تام همیشه افسارگسیخته بود.
در این، هیچ شکی نیست!
ولی سیلی زدن به پادشاه؟!
این.....
یک رکورد جدید بود!
ماری، تقهای به در کار شده زد.
با شنیدن صدای پادشاه، در را برای لین باز کرد و اورا به داخل ف

لطفا صبر کنید...

آرامش
0حس میکنم همه چیز به اون گردنبد مربوطه ..روز به روز بیشتر از این پادشاه متنفر میشم