پارت شصت و نهم :

- چرا اونجا نشستی؟
نگاه کیمیا که تا آن لحظه با رنگِ اضطراب روی صفحه‌ی موبایلش یخ بسته بود، با شنیدن حرف پدرام، نگاهش را بالا آورد و به اخم‌های کمرنگ و تصنعی او رسید.
اما قبل از اینکه فرصتی برای پرسیدن منظور پدرام داشته باشد، پدرام دستش را دراز کرد و با گرفتن مچ دست کیمیا و کشیدن دست او به طرف خودش، کیمیا را وادار به بلند شدن از روی صندلی کرد و صندلیِ کنار خودش را توسط کفشش به عقب هل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    0

    بیچاره پرهام چه چیزا باید بشنوه و ببینه ،ولی هیچی نگه،تا کیمیا خانم نقشه اش رو اجرا کنه،خداکنه خودت تو دامی پهن کردی گیر نکنی کیمیا خانم🤨

    ۲۴ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه، پارت‌های آخر خیلی مهمن

    ۲۱ دقیقه پیش
  • مارال

    0

    عجب بابا خیلی باحال بود این پارت البته همشون باحالناا😁 ازاینکه آخرای رمانه واقعا ناراحتم همینجا میخوام از نویسنده های عزیز قول یه رمان دوتایی دیگه هم بگیرم🥹🥹

    ۳۱ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    انشاالله که همینطوره

    ۲۲ دقیقه پیش
  • کژاله

    0

    دوستان حیوان جدیدی کشف شده : بنام پدرام :)) ممنون از هر دو نویسنده گرامی 🌹🌹

    ۳۹ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حیوون هم نیست😂

    ۲۲ دقیقه پیش
  • مریم

    0

    خلی ممنونم بابت پارت خسته نباشید 💋💋❤️❤️. واقعا دیگه آخرای رمانیم واقعا عادت کردم بهشون سخته واسم زود تموم شدنش🥲

    ۱ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    واسه من و معصومه هم خیلی سخته💔🥲

    ۲۲ دقیقه پیش
  • محیا

    0

    این وسط زندگی نوشین خراب میشه که واقعا هیچ گناهی نداره🙏😟

    ۳ ساعت پیش
  • مهدیه

    1

    مطمعنی درست خوندی رمان اون هیچ گناهی نداره ؟؟خبر نداری اون زنیکه یکی از دلایلی که باعث شد زندگی اذر خراب بشه فک میکنی چرا آذر میخاد نوشین خبردار کنه از خیانت شوهرش ؟؟دقیقا صدسال پیش همین نوشین خانم بی گناه شما دقیقا عین همین کار رو با اذر کرده کارما گندی که نوشین خانم زده داره به خودش برمیگرده 😏

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    بزار رمان بره جلو برسیم به اون قسمت که اتفاقای قبل اتیش سوزی و روز اتیش سوزی رو بخونی کامل متوجه میشی که این اتیشا از گور کی بلند شده این نوشین یا همون مژگان سلیطه اگه از صدرصد هم مقصر نباشن مطمعن باش پنجاه درصد تقصیره خودش هرچی این هاتف کثافط خیانتکار بوده این انتر خانم هم مقصره

    ۲ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    من خودم حالم از نوشین بهم می‌خوره. نه تنها دلم براش نمی‌سوزه، بلکه معتقدم حقش هم هست

    ۲۳ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    وسلام🤝زدی تو خال

    ۲۴ دقیقه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بذارید به پارت آتیش سوزی برسیم، اونوقت می‌فهمیم نوشین گناه داره یانه

    ۲۴ دقیقه پیش
  • اَسماء

    2

    ای وای به نظرم داره زیاده روی میکنه آخه به این پدارم.. اعتباری نیست که بلایی سرش نیاره ولی خیلی ازتون ممنونم که به حیوانات احترام گذاشتید و پدرام رو جز اونا حساب نکردید

    ۴ ساعت پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پدرام بهتره نگران خودش باشه😌

    ۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بقول معصومه، پدرام نگران خودش باشه 😂

    ۲۷ دقیقه پیش
  • هانی

    1

    کیمیای انتقام جو وارد میشود ،ابرفرض،تصور دیدن نوشین توی اون حالی که میخواد از شوهرش واقعیت رو بشنوه ،واقعا وحشتناکه

    ۴ ساعت پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    لحظه‌ی سختیه انصافا

    ۴ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ولی عین همین بلا رو به سر آذر هم آوردن💔

    ۲۹ دقیقه پیش
  • تی دا

    4

    کیمیا تا کجا میخوای پیش بری اخه؟ نکنه پرهام رو این وسط از دست بده بخاطر این انتقام و این کاراش

    ۵ ساعت پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    منم میترسم از دستش بده!

    ۵ ساعت پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ممکنه...

    ۳۰ دقیقه پیش
  • فخری

    0

    سپاس فراوان معصومه جان عالی بود خدا قوت عزیزم قلم بی نظیرت مانا 🍀 💚 🍀 💚 🍀 💚

    ۱ ساعت پیش
  • مهدیه

    1

    خب دوستان برای پارت بعد گوش های مبارکتون اماده کنید حس شیشمم میگه همچین پرهام عربده بزنه سرش که چی گفتی اذر که کر و پرش میریزه هیچی ماهم اینور کرک هامون قراره فر بخوره و گوش هامون کر شه خداوکیلی کیمیا جان دختر اون چی بود جلو یه مرد میگی اخه تو بدبخت تورو با پدرام رو تخت تو خونه تصور کرد ترمز کرد 😂

    ۲ ساعت پیش
  • مهدیه

    0

    پرهام اگه همچین تصوری کردی از یه طرف حق داری درکت میکنم از یه طرفم عجب قدرت تصوری داری تو لامصب😂😂 ولی خیلی برام سواله خب الان کیمیا بره به نوشین بگه شوهرت داره خیانت میکنه اونم نمیگه با کی خب چجوری میخاد بگه با من اینجوری ابرو خوده کیمیا هم نمیره ؟؟یهو نوشین همون کاری که کیمیا قبلا کرده نکنه؟

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️