یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت شصت و نهم :
- چرا اونجا نشستی؟
نگاه کیمیا که تا آن لحظه با رنگِ اضطراب روی صفحهی موبایلش یخ بسته بود، با شنیدن حرف پدرام، نگاهش را بالا آورد و به اخمهای کمرنگ و تصنعی او رسید.
اما قبل از اینکه فرصتی برای پرسیدن منظور پدرام داشته باشد، پدرام دستش را دراز کرد و با گرفتن مچ دست کیمیا و کشیدن دست او به طرف خودش، کیمیا را وادار به بلند شدن از روی صندلی کرد و صندلیِ کنار خودش را توسط کفشش به عقب هل
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
ببینیم چی میشه، پارتهای آخر خیلی مهمن
۲۱ دقیقه پیشمارال
0عجب بابا خیلی باحال بود این پارت البته همشون باحالناا😁 ازاینکه آخرای رمانه واقعا ناراحتم همینجا میخوام از نویسنده های عزیز قول یه رمان دوتایی دیگه هم بگیرم🥹🥹
۳۱ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
انشاالله که همینطوره
۲۲ دقیقه پیشکژاله
0دوستان حیوان جدیدی کشف شده : بنام پدرام :)) ممنون از هر دو نویسنده گرامی 🌹🌹
۳۹ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حیوون هم نیست😂
۲۲ دقیقه پیشمریم
0خلی ممنونم بابت پارت خسته نباشید 💋💋❤️❤️. واقعا دیگه آخرای رمانیم واقعا عادت کردم بهشون سخته واسم زود تموم شدنش🥲
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
واسه من و معصومه هم خیلی سخته💔🥲
۲۲ دقیقه پیشمحیا
0این وسط زندگی نوشین خراب میشه که واقعا هیچ گناهی نداره🙏😟
۳ ساعت پیشمهدیه
1مطمعنی درست خوندی رمان اون هیچ گناهی نداره ؟؟خبر نداری اون زنیکه یکی از دلایلی که باعث شد زندگی اذر خراب بشه فک میکنی چرا آذر میخاد نوشین خبردار کنه از خیانت شوهرش ؟؟دقیقا صدسال پیش همین نوشین خانم بی گناه شما دقیقا عین همین کار رو با اذر کرده کارما گندی که نوشین خانم زده داره به خودش برمیگرده 😏
۲ ساعت پیشمهدیه
0بزار رمان بره جلو برسیم به اون قسمت که اتفاقای قبل اتیش سوزی و روز اتیش سوزی رو بخونی کامل متوجه میشی که این اتیشا از گور کی بلند شده این نوشین یا همون مژگان سلیطه اگه از صدرصد هم مقصر نباشن مطمعن باش پنجاه درصد تقصیره خودش هرچی این هاتف کثافط خیانتکار بوده این انتر خانم هم مقصره
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
من خودم حالم از نوشین بهم میخوره. نه تنها دلم براش نمیسوزه، بلکه معتقدم حقش هم هست
۲۳ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
وسلام🤝زدی تو خال
۲۴ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بذارید به پارت آتیش سوزی برسیم، اونوقت میفهمیم نوشین گناه داره یانه
۲۴ دقیقه پیشاَسماء
2ای وای به نظرم داره زیاده روی میکنه آخه به این پدارم.. اعتباری نیست که بلایی سرش نیاره ولی خیلی ازتون ممنونم که به حیوانات احترام گذاشتید و پدرام رو جز اونا حساب نکردید
۴ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پدرام بهتره نگران خودش باشه😌
۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بقول معصومه، پدرام نگران خودش باشه 😂
۲۷ دقیقه پیشهانی
1کیمیای انتقام جو وارد میشود ،ابرفرض،تصور دیدن نوشین توی اون حالی که میخواد از شوهرش واقعیت رو بشنوه ،واقعا وحشتناکه
۴ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
لحظهی سختیه انصافا
۴ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ولی عین همین بلا رو به سر آذر هم آوردن💔
۲۹ دقیقه پیشتی دا
4کیمیا تا کجا میخوای پیش بری اخه؟ نکنه پرهام رو این وسط از دست بده بخاطر این انتقام و این کاراش
۵ ساعت پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
منم میترسم از دستش بده!
۵ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممکنه...
۳۰ دقیقه پیشفخری
0سپاس فراوان معصومه جان عالی بود خدا قوت عزیزم قلم بی نظیرت مانا 🍀 💚 🍀 💚 🍀 💚
۱ ساعت پیشمهدیه
1خب دوستان برای پارت بعد گوش های مبارکتون اماده کنید حس شیشمم میگه همچین پرهام عربده بزنه سرش که چی گفتی اذر که کر و پرش میریزه هیچی ماهم اینور کرک هامون قراره فر بخوره و گوش هامون کر شه خداوکیلی کیمیا جان دختر اون چی بود جلو یه مرد میگی اخه تو بدبخت تورو با پدرام رو تخت تو خونه تصور کرد ترمز کرد 😂
۲ ساعت پیشمهدیه
0پرهام اگه همچین تصوری کردی از یه طرف حق داری درکت میکنم از یه طرفم عجب قدرت تصوری داری تو لامصب😂😂 ولی خیلی برام سواله خب الان کیمیا بره به نوشین بگه شوهرت داره خیانت میکنه اونم نمیگه با کی خب چجوری میخاد بگه با من اینجوری ابرو خوده کیمیا هم نمیره ؟؟یهو نوشین همون کاری که کیمیا قبلا کرده نکنه؟
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

بهار
0بیچاره پرهام چه چیزا باید بشنوه و ببینه ،ولی هیچی نگه،تا کیمیا خانم نقشه اش رو اجرا کنه،خداکنه خودت تو دامی پهن کردی گیر نکنی کیمیا خانم🤨