دشت پروانهها به قلم آوینا بابایی (مگان)
پارت پانزده :
یهو ماشین با یه ترمز افتضاح وایستاد و اگه کمربند نبود، پیشونیم صاف به شیشه میچسبید!
لاستیکها چنان جیغ کشیدن که گوشم سوت کشید و بوی لنت سوخته توی دماغم زد.
یه لحظه فقط صدای نفس نفس زدن خودم رو میشنیدم. قلبم داشت از حلقم بیرون میزد.
وای... زندم. الارا هنوز زندهای. آفرین دختر، دووم اوردی!
دستهام وحشتناک میلرزید. با بدبختی کمربند رو باز کردم و برگشتم سمتش که فحشش بدم یا بÚ
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسا
5وای فقط اونجایی که پرید بغلش کرد من مث چی داشتم ذوق میکردم ، قلبم اکلیلی شدد🫂😜😜😍👌
۲۴ ساعت پیشپرنیا
5پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
6پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
5پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
5پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
5پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
5پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
5پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
5پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
5پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
5پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
5پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
4پارت میخوامم😭😭
دیروزپرنیا
4پارت میخوامم😭😭
دیروز
لطفا صبر کنید...

سایا
1وایی اصلا انتظار پریدن تو بغل آترین رو نداشتم و واقعا صحنه جذاب و هیجانی بود.فک کنم من اینجا بجای آلارا داشتم پر پر میزدم.واقعا عالی بود مگان جان فقط لطفاً زود زود پارت بزار عزیزم🩷🎀🥊👾