پارت هشتاد و پنجم :

***
دیانا پایین تختش نشسته و به نام کوبار روی صفحه‌ی موبایلش خیره شده بود.
از قرارشان دو روز می‌گذشت و همچنان کوبار جواب تماس‌ها و پیام‌هایش را نمی‌داد. مردد بود دوباره زنگ بزند یا نه...
نگاهی به دیوارکوب طرح پروانه‌اش انداخت و طره‌ای از موهایش را دور انگشتش پیچید.
زیرلبی گفت: یعنی به خاطر اون حمله‌ی عصبی دیگه نمی‌خواد باهام باشه؟
چشم‌هایش را بست و سری به دو طرف تکان Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری

    0

    مگه قرار نبود ازش دل بکنه..پس چرا جوابشو نمیده😖😖

    ۲ ساعت پیش
  • Z.k

    0

    وای دارم از دلشوره میمیرم خیلی برای کوبار ونیلی دلم گرفته🥺🥺

    ۲ ساعت پیش
  • آدولفا

    1

    کوتاهی پارت رو به دل نگیرید بعد از ظهر هم پارت داریم عزیزان🤍

    ۳ ساعت پیش
  • مامان عسل

    0

    خسته نباشی عزیزم..فقط دوست دارم به اصل مطلب برسیم رمانت دلنشینه حیفه که کسل کننده باشه 🤗

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️