پارت شصت و هشتم :

کیمیا پشت چشمی نازک کرد و با عشوه گفت:
-روی ماه منو که هر روز توی دانشگاه می‌بینی.
خنده‌ای از گفته‌اش نصیب پدرام شد و بعد هم دستش را سمت گونه‌ی او برد تا لپش را بکشد ولی کیمیا که دوست نداشت از سمت او لمس شود، خودش را عقب کشید ولی نه طوری که باعث حساسیت پدرام شود، بلکه با چرخاندن نگاهش سمت خیابان، گویی حرکتش ناخواسته باشد.
دست پدرام که نرسیده به مقصد مابین زمین و آسمان ماند، کیمی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fatemeh

    0

    وقیح خاک برسر 😑

    ۶ دقیقه پیش
  • آتاناز دلارام

    0

    وای خدایا آدم اینقدر کثیف اینقدر عوضی دردو بلای پرهام بخوره تو سرت عوضی آخه تو چقدر کثیفی

    ۱۶ دقیقه پیش
  • فخری

    0

    مرسی از رمان بی نظیرت معصومه جان عالی بود دستمریزاد داری گلم خدا قوت به قلم بی نظیرت 💙💚💙💚💙💚

    ۱۸ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️