نقش منفی به قلم حدیث افشارمهر
پارت شصت و پنجم :
هر لحظه صورتش بهم نزدیک تر می شد. لب هاش، اون لب هایی که از حرارت تنش پررنگ تر شده بودن چقدر خواستنی به نظر می رسیدن. حتما ببوس قهاری بود. ببوس؟ از کی تا حالا اینطوری صداش می کنی ژاکلین؟ تو حتی از اون هم روانی تری.
لب هام غنچه و بالا دادم و چشمام رو بستم و برای بوسیده شدن توسط اون مجرم، خواهش کردم.
-آه من رو ببوس، من رو ببوس سایکو.
-چــــشـــم.
سر و صدایی از اطراف به گوشم رسید. پل
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
𝑴𝒍𝒖𝒐
0چقدر این بشر تایپ هممونهه
۸ ساعت پیش𝑴𝒍𝒖𝒐
0هر چیی بشه فقط از این ادام لعنتی دورش کنه، ازش متنفرمم
۸ ساعت پیش𝑴𝒍𝒖𝒐
0از اینکه رویا بود شذم به تمام وجودم هجوم اوردد💔🫤
۸ ساعت پیش𝑴𝒍𝒖𝒐
0ناناعیی خسته نباشیی برای پارتاا💋😚
۸ ساعت پیشمبینا
0عالی نویسنده جون خسته نباشی ❤️👏👏
۱۴ ساعت پیشدلارام
0اصلا هم که مشخص نیست هدف سایکو از این تهدیدات چیه😏
۱۴ ساعت پیشMAHYA
0آی ددم وای سایکو چه خطرناک شدی🫣 واکنش سایکو:تلسیدی؟؟نتلس😂😈
۱۷ ساعت پیشدختر صحرا
0در قبال سکوت چی می خواد یعنی؟😎
۱۸ ساعت پیشدختر صحرا
0همین از این می ترسیدم ..تو رویاش بود؟🤦 ♀️
۱۸ ساعت پیشدختر صحرا
0وای نه تحمل ندارم باقیش رو بخونم🙉
۱۸ ساعت پیشمعصومه
0وایی خداا اصن نمیدونم چی بگم 🤩🤩یعنی من وقتی فهمیدم تاکسیک هستم که تایپم سایکو شد 😭😭
۱۹ ساعت پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣🫶🏻
۱۸ ساعت پیششقایق
1😭😭بچه ها یالا به نویسندمون انرژی بدید😤
۲۱ ساعت پیششقایق
2👍نویسنده جون خسته نباشی واقعا عالیه😘♥️لطفاً پارت ها را بیشتر کنید.
۲۳ ساعت پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
تا وقتی وضعیت کامنتا این باشه کمتر هم میشن 🩵🫶🏻
۲۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

سارینا
0چرا باید دلم یکی مثل سایکو رو بخوااد اخهه تاکسیک پسند بودن تا کجاا