این رابطه باگ دارد به قلم ویدا چراغیان
پارت شصت و هفتم :
صدای ویبرهی موبایل که روی میز بود او را از خاطرات نه چندان دورش بیرون کشید. اسم مامان روی صفحه ی گوشی روشن شد و آرین در حالیکه نگاهش به حلیمه بود و لبخندی بیمحتوا روی لبش ماسیده بود گوشی را کنار گوشش گذاشت و سلام داد:
- سلام مامان خوبی؟
دنیا در حالیکه از پشت میز بلند میشد تا آماده ی رفتن به دانشگاه شود، با ایما و اشاره از حلیمه خواست با صدای بلند چیزی نگوید که مادر آرین از پشت خط صØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
شادان
0اآخی آرش اومد ..از کی دیگه نبود تو داستان..
۲۳ ساعت پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
اومد زنشو نجات داد بخدا😂😂
۲۳ ساعت پیششادان
0دلمون برای نجوا تنگ شده بود
۲۳ ساعت پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
نجوا و ماه پیشونی از این به بعد چه شود😈😈
۲۳ ساعت پیششادان
0من خودم چندبار گفتم اشنا دارم بیا بریم خواستگاری رو اوکی کنیم تا کار به اینجا نکشه
دیروز
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😂😂
۲۳ ساعت پیششادان
0واقعا حلیمه راست میگه خدا عاقبتتونو بخیر کنه با این دروغا
دیروز
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
والا😂😂
۲۳ ساعت پیششادان
0مرسی ویرایش کردین .❣️❣️❣️
۲۳ ساعت پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم. من از سر کار رسیدم خونه با همون لباس نشستم سر لپتاپ و پارت رو نوشتم و فوری فرستادم تو سایت واسه همین یه کم مشکل داشته. ادیتش کردم دوباره گذاشتم 🥰🍃
۲۳ ساعت پیششادان
0عه چرا تهش تکراری بود؟ 🤔🫥
دیروز
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
ویرایش شد عزیزم اگه دوست داشتی دوباره بخون .
دیروزشادان
0مرسی ..مرسی..❣️❣️
۲۳ ساعت پیش
ویدا چراغیان | نویسنده رمان
😘😘
۲۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

تمنا
0من م اومدم دنیا .. خب یک به یک مساوی 😁دیگه حالا آرین قیافه نگیره واسه دخترمون که خودشم یه نوا داره..ولی دنیا رو میخواد که خودشه وجودش پراز نوا های مختلفه واسه آرین 🥰 خداوکیلی انقد دروغ نگو دیگه شاید حلیمه از شتر های یزد پیاده شد با دلتون راه اومد .