امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت شصت :
دوباره صدایم زدو چشم که باز کردم نگاهم ماند روی او. من از تمام دنیا بیشتر میخواستم این مرد جذاب روبهرویم را!
تمام بندبندِ وجودم برای او میتپید و باور کنید؛ بزرگترین دردم این بود که اوهم مرا میخواست!
کنارم روی تخت نشست. دستش آرام و لطیف، جلو آمد و موهای ریخته در صورتم را پشت گوش زد.
دیگر توان مقاومت و بد رفتاری در مقابلش را نداشتم. من هم گناه داشتم نه؟!
گذاشتم کمی نوازشم Ú
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
راز
0کاش به عباس بگه حداقل صبا ی کاری کن به عباس بگه جون من جون به لب شدم
۲ ساعت پیشمهسا
0به نظرم بقیه باید حتی یه درصد شک کنن از روزی که با حافظ رفت اینطوری شد تا حدی که دست به خودکشی زد
۲ ساعت پیشالی
0عزییزم امیر عباس چقد خوب درکش می کنه.دقیقا مثل یه برادر تنی و مهربون
۲ ساعت پیشعظیمه
1گاهی یه جنس مخالف از هر همجنسی همدمتره کاش به امیرعباس اعتماد کنه و بگه مشکلشو بلکه خودش یه کم راحت بشه
۳ ساعت پیشآرا
1چقد سخته تنهایی این حجم از غم رو تو خودت بریزی گفتنش ی درد نگفتنش مرگ تدریجی
۳ ساعت پیشسوگند🤩
1هرچند گفتن این موضوع سخته امیدوارم یه جوارایی بگه مقصر حالش حافظ هست
۳ ساعت پیشهناسه
1دردت رو بگو حداقل کمی آروم بشی
۴ ساعت پیشفاطمه
0کاش حداقل با یکی درد و دل میکرد این دختر
۴ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

رویا
0واقعا بعضی وقتا یه ادم هایی تو زندگیت هستن که از عزیز ترین کست هم بیشتر میشناسنت و درکت میکنن و خوش بحالت نیلوفر که وسط این همه درد یه مرحم مثل امیر عباس داری که بدون هیچ حرفی میفهمتت و کاش بهش دردتو بگی تا خفه نشی از این حجمه درد 😕