مهیس به قلم یسنا حسین پور
پارت بیست و ششم :
راهم و به سمت یخچال گوشهی پذیرایی، که کریستالی بود و اگه تا آخر عمرمون هم کار میکردیم نمیتونستیم بخریمش،کج کردم.
بعد از باز کردن درش، یه شیشه آبجو بیرون کشیدم.
وارد بالکن شدم و درشو بستم.
به قصر زل زدم.
وی الان دقیقا کجای این قصره؟
به خاطر من توی این مخمصه افتاد.
این که با وجود دونستن این موضوع، به جای اینکه حواسم رو نجاتش متمرکز باØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
3ای جانم تام بخاطر دلبرکش چه پخت و پزی راه انداخته😅😅🤭🤭
۲ روز پیشفاطمه ❤️
3خیلی عالی بود ممنون نویسنده جون 💜💜 تام خدای دردسره پسره ی غد و لجباز واقعاً این پارت فحش لازمه 🤬 چرا این همه عاشق دردسره ؟!
۲ روز پیشهانی
3عروسکم رو می..وای این چه سمی بود 🤭
۲ روز پیشنیلوفر ابی
3اوف واقعا بینظیر معرکه بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر
۲ روز پیشآرامش
2بهتره آرامش خودت وحفظ کنی پیری جان ایول تام عاشقتم
۲ روز پیشآرامش
3من نمی فهمم چرا باید پدرو پسر اینقدر از هم متنفر باشن میگم نکنه این پادشاه پدر خونده تام باشه
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Fatty
1آخ جیگرم حال اومد دمت گرم تام کاش بیشتر بزنیش دیگه اما الان نه تنها نمیتونه وی رو نجات بده بلکه به گفته خودش خودشم با لین میرن تو سلول زندان پیش وی😂👏