پارت بیست و ششم :

راهم و به سمت یخچال گوشه‌ی پذیرایی، که کریستالی بود و اگه تا آخر عمرمون هم کار می‌کردیم نمی‌تونستیم بخریمش،کج کردم.


بعد از باز کردن درش، یه شیشه آبجو بیرون کشیدم.

وارد بالکن شدم و درشو بستم.

به قصر زل زدم.

وی الان دقیقا کجای این قصره؟


به خاطر من توی این مخمصه افتاد.

این که با وجود دونستن این موضوع، به جای اینکه حواسم رو نجاتش متمرکز باØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Fatty

    1

    آخ جیگرم حال اومد دمت گرم تام کاش بیشتر بزنیش دیگه اما الان نه تنها نمیتونه وی رو نجات بده بلکه به گفته خودش خودشم با لین میرن تو سلول زندان پیش وی😂👏

    ۲۳ ساعت پیش
  • ...

    3

    ای جانم تام بخاطر دلبرکش چه پخت و پزی راه انداخته😅😅🤭🤭

    ۲ روز پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    خیلی عالی بود ممنون نویسنده جون 💜💜 تام خدای دردسره پسره ی غد و لجباز واقعاً این پارت فحش لازمه 🤬 چرا این همه عاشق دردسره ؟!

    ۲ روز پیش
  • هانی

    3

    عروسکم رو می..وای این چه سمی بود 🤭

    ۲ روز پیش
  • نیلوفر ابی

    3

    اوف واقعا بینظیر معرکه بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر

    ۲ روز پیش
  • آرامش

    2

    بهتره آرامش خودت وحفظ کنی پیری جان ایول تام عاشقتم

    ۲ روز پیش
  • آرامش

    3

    من نمی فهمم چرا باید پدرو پسر اینقدر از هم متنفر باشن میگم نکنه این پادشاه پدر خونده تام باشه

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️