پارت هفتاد و سوم :
نفس عمیقی کشیدم و یک بار دیگر نگاهی به اتاق و چمدان انداختم.
همه چیز آماده بود.از لباس ها و وسایل شخصی ام تا شارژر و ایرپادی که جز وسایل ضروری محسوب می شدند.
امید برخلاف همیشه که پدر را در سفر های خانوادگی همراهی می کرد، این بار کاری برایش پیش آمد و نمی توانست با ما در این سفر خانوادگی همراه شود.
دیشب از عاطفه و رضا هم خداحافظی کردیم و قرار شد تا برگشتنمان حواسشان به خانه و امی
لطفا صبر کنید...
