پارت هفتاد و سوم :

نفس عمیقی کشیدم و یک بار دیگر نگاهی به اتاق و چمدان انداختم.
همه‌ چیز آماده بود.از لباس‌ ها و وسایل شخصی ام تا شارژر و ایرپادی که جز وسایل ضروری محسوب می شدند.
امید برخلاف همیشه که پدر را در سفر های خانوادگی همراهی می کرد، این بار کاری برایش پیش آمد و نمی توانست با ما در این سفر خانوادگی همراه شود.
دیشب از عاطفه و رضا هم خداحافظی کردیم و قرار شد تا برگشتنمان حواسشان به خانه و امی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️