پارت پنجاه و نهم :

تهدیدش برای حال ان لحظه‌ام ترسناک بود.
ترسناک تر از آن که بتوانم درست تصمیم بگیرم و یا فکر کنم.
اشک‌هایم ریخت و فقط گفتم: خواهش می‌کنم اعلام نکنید. همسر من هیچ گناهی نداره و این کار از سمت کسی بوده که اگر بفمه می‌کشتش.
دکتر که انگار جدی نمی‌گرفت باز گفت: نترس تو، کسی قرار نیست کسی رو بکشه. فقط بذار اعلام کنیم.
به گریه افتادم و هق‌هق زدم. فقط همین را کم داشتم. گریه‌ام آتقدر سو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • عظیمه

    1

    صبا جان کجایی یه علامت بده از نگرانی دربیاییم پارت نمیخوایم خودتو میخوایم😘😘

    دیروز
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم عظیمه جانم،مرسی از لطفتون شکر خیلی بهترم

    دیروز
  • عظیمه

    0

    خداروشکر عزیزم

    دیروز
  • Darya

    1

    خسته نباشی عزیزم خیلی عالی بود قلمت مانا ❤️

    ۲ روز پیش
  • عظیمه

    4

    صبا جون کجایی؟ ما منتظریم

    ۲ روز پیش
  • سارا

    2

    کاش زودتر پارتهایی بیاد که همه چی معلوم بشه

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    این رو نه برای این رمان صرفا، کلا دارم می‌گم. سعی کنید از روند یک رمان لذت ببرید هرچند اگر تلخ باشه.

    ۳ روز پیش
  • ستاره

    3

    به قطع یقین همینطور هست مخصوصا اگه مخاطب یک شاهکار زیبا و هیجانی باشی ولی خب دیگه احساسات بروز داده میشه و بالاخره باید کامنتی گذاشته بشه

    ۳ روز پیش
  • سرو

    3

    از روند داستان هرچقدر تلخ و غمگین لذت میبریم صبا جون ولی خوب باید خودمون رو هم تخلیه کنیم وگرنه سکته میکنیم ودرضمن خودمون رو هم به پارتهای قشنگ آینده امید وار میکنیم که این تلخی ها می گذرن و روزهای خوش میرسه از حرفهامون ناراحت نشو گلم چون واقعا داستانهات تاثیر گذارن که اینجوری همه ی مارو عصبی کردن

    ۲ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم سرو قشنگم، ناراحت نشدم که کلا گفتم. شماهم هر چی دوست دارید بگید، اصلا مزه‌ی انتشار رمان انلاین به بازخوردهاشه‌ به خاطر همینم من اصلا آفلاین نمینویسم😁😍

    ۲ روز پیش
  • سرو

    0

    ممنون گلم خسته نباشی عزیزم امیدوارم هرچه زودتر بهتر بشی بابت این پارت هم ممنون

    ۲ روز پیش
  • Z.k

    0

    همیشه تا بوده همین بوده ، دختران و زنان قربانی وحشتناک *** میشن واز تعصبات بی جا بی صدا فریاد میزنن .😭😭

    ۳ روز پیش
  • رویا

    0

    و زمانه چه بی رحمانه تازیانه میزند بر قلب آدم ها

    ۳ روز پیش
  • مینو

    0

    و یرای امیر علی که بیگناه داره تقاص پس میده

    ۳ روز پیش
  • مینو

    0

    این قدغمگینم برای نیلوفر که خدا فقط میدونه😭😭

    ۳ روز پیش
  • هناسه

    3

    صد درصد نقشه این پیرمرد قرون وسطی بوده و الان میخواد بابت کارش ی تهدید دیگه بکنه. فقط منتظر اون قسمت رمانم که این پیری خاک بشه و سرافکنده

    ۳ روز پیش
  • الی

    2

    بازم میگم تف به روت حاج بابای بی غیرت

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    واقعا

    ۳ روز پیش
  • ستاره

    2

    حیف این اسم حاج بابا نیس ک روش گذاشته! بشه پیر خرفت، شیاد، شیطان صفت ..

    ۳ روز پیش
  • فاطمه

    1

    بازهم می گم اون حاجی اگه عین این کار رو با خانجون نکرده باشه بهتر از این هم نکرده تا بگیرتش ک اونجوری ب امیر حافظ پیشنهادش داد.اینو از رفتارش تو پارت گذشته خیلی دور که بچه ها کوچک بودن میگم و اینکه اونموقع خانجون چی بهش گفت که با ازدواج این دوتا راضی شد؟

    ۳ روز پیش
  • راز

    1

    واای دختر قشنگم کاش امضا نمیزدی هیچ وقت نمیزدی اون حافظ نامرد رو تبرئه کردی با امضا زدنت

    ۳ روز پیش
  • مرضیه

    1

    خدای من طفلک نیلوفر چطور از این عشق بگزره لعنت خدابر متجاوز

    ۳ روز پیش
  • فرزانه

    1

    ممنون نویسنده جان چه لحظه های غمگین و پر استرسی..

    ۳ روز پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️