سماح به قلم پریسا حصیری
پارت هفتاد و نهم :
متعجب در جایش می ایستد و با حس خیسی خشتک شلوارش به این پی می برد که از ترس و وحشت عادت ماهانه شده بود!
پلک هایش را روی هم فشرده خداروشکر می کند. حوصله نداشت برای همچین چیزی به دکتر مراجعه کند.
با عجله وارد فروشگاه می شود و به سمت قفسه های پد بهداشتی رفته، بسته ایی بر می دارد تا در سرویس بهداشتی فروشگاه سر و سامانی به خودش بدهد.
به سمت پیشخوان می رود و بعد از حساب کردن پول
لطفا صبر کنید...
