پارت نود و نهم :

***
هفتاد و سه

با صدای آلارم موبایلم به آرامی چشمانم باز شدند، صدای دینگ‌دینگ مسخره شروع یک روز دیگر در نیویورک را به من یادآوری می‌کرد.
زمانی بیدار شدن در این شهر و رفتن به سرکار برایم یک رویا بود اما حالا که به عمق این شهر هم نفوذ کردم فهمیدم نیویورک مانند تصوراتم یک بهشت زیبا با مردمانی شاد و بی‌دغدغه نبود، امانجا فهمیدم رویا زیباست اما واقعیت به قدری زشت است که رویایت ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️