پارت دویست و نوزده :
_ خب، من که اجازه گرفتم... خودش جواب نداد!
در رو باز کردم و با ترس کمی سرم رو قایمکی از لای در بردم تو.
_ ببخشید، من فقط برای...
جمله ام با دیدن اتاق خالی نیمه کاره موند.
میز بزرگ رادان درست مقابل پنجره قرار داشت؛ چند پوشهی مرتب و منظم یه طرفش چیده شده بود و لیوان قهوهی نیمه خورده ای کنار تلفن رومیزی به چشم می خورد.
کتش رو هم روی پشتی صندلی انداخته بود، اما خبری از خوØ
مطالعهی این پارت حدودا ۴۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فائزه ( زن صابر)
0به نظرم برای تو خوب نبود که نی نی توی شکمت داری🥲
۲۴ ساعت پیشدنیا
0وای فائزه واقعا استرس گرفته بودماا بعد که پارت تموم شد بخدا قشنگ بلند شدم یه لیوان آب خوردم ساعت 3 شب بعد با چه بدبختی خودمو اروم کردم خوابیدم😁🤦🏻 ♀️ به لطف کیانا نینی هام یه هیجانی دریافت میکنن 😂
۸ ساعت پیشسارا(منشی کیان)
0من دیشب هم گفتم. لامپ اتاقم خاموش بود پا شدم روشنش کردم حنانه و شکیلا هم همینطور😂😂
۲۴ ساعت پیشدنیا
0نه من در تاریکی و سکوت مطلق نشستم خوندم بعد تموم چیزایی که دلوین میگفتاا با تموم وجودم حسشون میکردم اصن یه وضعی😂
۸ ساعت پیشمینا
0سلام عشقم عالی بازم تزکوندی میدونم امشب شب پارت گذاری نیست میشه بازم هدیه بدی🫠❤️
۱۷ ساعت پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
سلام عزیزم. چشم. ویرایش بزنم براتون ارسال می کنم. امشب یه پارت هیجانی خیلی خفن دارید به امید خدا ویرایش نهاییش رو بزنم روی سایت میاد.
۱۶ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
0وای راست میگی کیانا؟😎😍😍😭😭چه قدر ذوق کردم خدایا مرسی عشقم
۱۶ ساعت پیشحنانه
0مرسی کیانا جونم خیلی خیلی خیلی خیلی ممنون حسابی ذوق زده شدم اخجون 😍😍😁😁
۱۶ ساعت پیشیاس
0ممنون ازلطفت کیاناجان
۱۵ ساعت پیشالمیرا
0دمت گرم کیانا جون💖.من مریض شدم رو به موتم، شاید این پارت یکم حالم و خوب کنه. البته اگه تا وقتی پارت بیاد نخوابم
۱۵ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
0خدا نکنه چت شده المیرا🥺🥺
۱۵ ساعت پیشالمیرا
0سرماخوردم. با دو تا پتو و ی چشم باز منتظر پارتم😭
۱۵ ساعت پیشفائزه ( زن صابر)
0من تازه سرما خوردگیم خوب شد سرما خوردگی *** است امیدوارم زودتر خوب بشی🥺🥺
۱۵ ساعت پیشالمیرا
0دقیقا😭. ممنونم بوس بهت فائزه
۱۵ ساعت پیشفائزه ( زن صابر)
0منو اینهمه خوشبختی محاله محاله ها بیا مرسی عشقول من
۱۵ ساعت پیش🕊️ سعیده
0وای چه هفته ی خوبی داشتیم 🥳😍ممنون عسل🌹🌹💐
۱۴ ساعت پیشالمیرا
5چقدر این پارت پیچیده و پشم ریزون بود
۲ روز پیشالمیرا
0به نظرم این پسر چشم آبیه میتونه سپند باشه. آخه طبق تشخیصی که از آسم دلوین داد بهش می خورد پزشک باشه. ولی از طرفی چرا ی پزشک باید تو شرکت کار کنه و بخش خودشو داشته باشه؟
۲ روز پیشالمیرا
0اینکه این سیستم ها مال نگروکس امبرا و مرد مخفیه شکی توش نیست. حالا چند تا سوال پیش میاد. کی دلوین و به اتاق کشونده تا این اطلاعات و ببینه، مرد مخفی یا دار و دسته هومان؟
۲ روز پیشالمیرا
0بچه ها چرا حس میکنم اون اتاقی که دلوین توش بود مال این یارو چشم آبیه ست؟ انگار بخش اونه. ولی نمیشه آخه مرد مخفی رادانه و نگروکس امبرا هم مال مرد مخفیه. این فایل هاهم مال اونن
۲ روز پیشالمیرا
0بچه ها سوال. خود هومان تا به حال به سنش اشاره نکرده؟ اینجا یکی از تاریخ تولدها جوری بود که ۸سال از دلوین بزرگ تر میشد، ولی نمیدونم چرا هومان باید بزرگتر باشه. آخه خودش به آرکا گفت از رادان ۳ ۴ سال بزرگتره، رادان هم که حدودا ۷ سال از دلوین بزرگ تره(یا اون تاریخ اشتباه و اونیکی درسته یا من گیج زدم).
۲ روز پیشیلدا
0نه عزیزم هومان خودش توی یکی از پارت ها گفته بود که 30 سالشه. توی یکی از پارت ها هم گفت که چه طور برادری که سه یا چهار سال ازش بزرگترم میتونه پشت گذشته من باشه. دلوین علنا داره به هومان اشاره میکنه به هومان خودمون. طبق اطلاعات پارت های قبل با هومان تطابق داره
۲ روز پیشسارا(منشی کیانا)
0فایل ها مال اونه اما مرد مخفی توی اسیر کزدن دخترهای توی زیرزمین نقشی نداشت من حسم میگه میخوان یه جورایی یه چیزایی به دلوین بفهمونن و رادانو خراب کنن
۲ روز پیشفایزه (زن صابر)
0حتی ممکنه یکی داره برعلیه رادان توطئه میچینه (مرد مخفی) بعدشم چرا اسم باند مخفی رو تفکیک کرده بودن به دو پوشه؟ نگروکس و امبرا
۲۴ ساعت پیشحنانه
0من میگم شاید سپند نباشه مرکاد باشه
۲ روز پیشمریم
0دلوین داخل شرکت داشت با نونا حرف میزد گریه میکرد، یه صدای شنید که یکی داشت با رادان بحث میکرد بعد به دلوین گفت خانوم حالتون خوبه دلوین تا برگرده رفت دلوین هم حسی عجیبی بهش دست داد بنظرم اون مرکاده، نظرت ؟
۲ روز پیشسارا(منشی کیانا)
7اون پسره هرکی که بود این پسر چشم ابی که امروز به دلوین خورد نبود. چون دلوین با دیدنش نگفت صداش برام اشناست یا چه میدونم بوی عطرش اشناست. اونی که تو میگی ممکنه مرکاد یا داروین بوده باشه
۲۴ ساعت پیشمریم
0اره این نیست این تازه برگشته ایران
۲۱ ساعت پیشZahra
0منم خیلی شک کردم که ممکنه مرکاد باشهه
۱۹ ساعت پیشنیلا
0حدس قوی من اینه اون پسره مزکاد خیلی خیلی باایهت بود مثل مزکاد
۱۷ ساعت پیشیاس
0بهش گفتن دکتر پس همون سپنده
۱۵ ساعت پیشZahra
3چه پارتیی بودد از هیجان زیاد هی تیکه تکیه هر قسمت یه جیغ می زدم دستمان یخ کرده بود دلم می خواست پشت یه چی قائم شم و بخونمم لعنتی خیلی خوبه بودد
۱۹ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
0کیانا برای بار هزارم پشمای همرو ریخت😂
۱۷ ساعت پیشحنانه
0وای زهرا دیشب نمیدونی چه اشوبی بود تو خوبه روز خوندی ما دیشب دیوونه شدیم😂
۱۶ ساعت پیشفائزه(زن صابر)
5اونجایی که دلوین منتظر بود طرف رمزو براش بزنه پشمام ریخته بود 😐🖐
دیروزمریم
0دلوین نفسشو حبس می کرد منم حبس میکردم 😥 موسیقی این پارت هم خیلی ترسناکه😢😂
دیروزمادر 3فرزند
4وای آره دقیقا 😂
دیروزفائزه ( زن صابر)
0حق داشتی😂منم دقیقا عین تو بودم
۲۴ ساعت پیشفائزه ( زن صابر)
0باور کن من حتی کف دستم سرد شد یه جوری بودم خیلی خیلی طبیعی و روون نوشته بود طوری که انگار درحال تماشای یه فیلم با جزئیات بودم به خصوص اون بالا پایین کردن لیست یا چرخش موس به دور اسم هومان یا اون فیلم لعنتی وای خدای من
۲۴ ساعت پیشمریم
0خیلی خوبه که میتونیم حسش کنیم😍
۲۱ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
6منم هیمنطور مریم😂هی میگفتم بابا ول کن پاشو برو بیرون
۲۴ ساعت پیشنیلا
0من داشتم سکته میکردم😫
۱۷ ساعت پیشSaye
0اون بچه بیچاره کی بود کشتنش😭🥲نامردا چه طور دلتون اومد😭وقتی گفت بذارید برگردم پیش مامانم قلبم کباب شد😭دلوین هم چه دلو جراتی داشت موند😫من بودم درجا سکته میکردم
۲ روز پیشمریم
0تو پوشه هومان بود🥲🥲
دیروزsaye
0یعنی ممکنه اون بچه هومان بوده باشه؟🥲
۲۴ ساعت پیشمریم
0هومان که نمرده پس صحنه سازیه
۲۱ ساعت پیشهلیا
5اونجایی که میگفت موس چندبار دور اسم هومان چرخید تا بیشتر بهش دقت کنم یا اسمو هایلایت کرد من قلبم نمیزد یا میرزد تو حلقم بود
دیروزفائزه ( زن صابر)
6من حتی اونجایی که صفحه وورد رو باز کرد و براش تایپ کرد مو به تنم سیخ شد
۲۴ ساعت پیشهلیا
5توی این پارت یه سوال مدام تو ذهنم بود که چه طور یه نوبسنده به این گوگولی و مهربون میتونه یه همچین صحنه ترسناکی خلق کنه🫤😭
دیروزمریم
0کم کم داریم به کیانا هم مشکوک میشیم😂😂
دیروزسارا(منشی کیانا)
0سوال خیلی خوبی بود 😂😂 خداروشکر خدا بهمون رحم کرد ژانر رمان ترسناک نیست وگرنه کارمون تموم بود.
۲۴ ساعت پیشمادر 3فرزند
0بچه ها من هنگ کردم،شوکه شدم ،ترسیدم 😶😶
دیروزفائزه ( زن صابر)
7منم همینطور :/ به خصوص وقتی پای هومان وسط اومد و گفت یه صفحه وورد باز کرد و نوشت دلوین و هومان. یعنی رسما پشمام ریخت
۲۴ ساعت پیشسارا(منشی کیانا)
7تک تک جملاتش شوکه کننده بود هر چی دو پارت قبلی لذت بردیم از دماغمون بیروون کشید
۲۴ ساعت پیشصبا
0دلوین گفت بدل رادان خب الان سپند به نظرم خیلی به رادان شباهت داره😂
۲۴ ساعت پیشفائزه ( زن صابر)
0ما هم یه همچین حدسی زدیم فعلا
۲۴ ساعت پیشیلدا
0میکم این سپند چه بچه خوژگلیه😅😂
۲۴ ساعت پیشیلدا
0خدایی اصلا فکرشو نمیکردم دلوین تا اخر وایسه نگاه کنه لعنتی ما رو هم مجبور کرد تا اخر تحمل کنیم💀🤣😬😬👊
۲۴ ساعت پیشحنانه
0بچه ها چرا دو پوشه بود؟ نگروکس و آمبرا این خودش شاید مشکوک باشه اسم باند مخفی نگروکس امبراست اینجا دو پوشه محزا از هم وجود داره توی یکی عکس دخترا و توی اون یکی فایل و اسناد قفل شده💀
دیروزفائزه*زن صابر)
0من حسم میگه این نقشه آرکا بود که دلوینو به اتاق سرور کشیدن و یکی هست که میخواد رادانو خراب کنه چون مرد مخفی به دلوین اطمینان داد که ربطی به دخترهای توی زیرزمین نداره درحالیکه اطلاعات د عکسهای اون دخترا توی پوشه نگروکس امبرا بود
۲ روز پیش🕊️ سعیده
0سلام سلام ،وای کیانا درست امشب که شوهرمن برای یک سفر کاری چند روز نیست باید این پارت ترسناک رو بنویسی،از ترس اومدم تو پذیرایی پشت به دیوار بقیشو خوندم خدایاا چرا آخه 😬حالا چطوری بخوابم😭
۲ روز پیش🕊️ سعیده
0چرا این شخصیت های چشم آبی رمان هم وحشناکن هم مرموز من ازشون میترسم میرم عکساشون رو میبینم😐
۲ روز پیش🕊️ سعیده
0خیلی پارت ترسناکی بود ،اون دختر چرا دلوین فرستاد به اون اتاق🤔چرا اسم هومان و دلوین کنارهم بود و تاکید داشت بروی تاریخ و اسم🤔اون دخترای توی عکس احتمالاً همون دخترای تو زیرزمین باشن نه؟ وای چقد پیشتازها پیچیده ان 😩،،کیانا جان ممنون عزیزم 💐
۲ روز پیش🕊️ سعیده
0این همسایه طبقه بالایی مونم همش داره راه می ره سر صدا می کنه این موقع شب وای کیانا از دست تو 😭😭
۲ روز پیشفائزه ( زن صابر)
0برو بهش بگو اروم بگیر یه رمان ترسناک خوندم قلبم تو دهنمه نصف شبی چتونه برید بخوابید😂😭
۲ روز پیشسارا(منشی کیانا)
0عزیزم😂😂😍خدا بهت رحم کنه و بهت شهامت بده خدایی منم نصف پارت بودم پا شدم لامپ اتاقم رو روشن کردم زیادی ضربان قلبم بالا رفته بود
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

دنیا
0وای وای وای 🫠😭 هنوزم که هنوزه قلبم داره تند تند میزنه 💔 این پارت استرس خالی بود