لومیر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت هشتم :
به حدی جذبِ صداش و خودش شده بودم که حواسم نبود همون وسط وایسادم و بقیه منتظرن تا نوشیدنیاشون رو بهشون بدم.
_ آگِست، بیخیال پسر! خیلی داری به کار فکر میکنی... امشب افتتاحیهست بذاریه امشب رو همه خوش بگذرونیم.
پس اون آگِست بود؛ تک پسرِ خا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
