پارت سوم :

***
همه چیز به سرعت برق و باد گذشت و حالا دقیقا روبه روی واحدی بودم که قرار بود توش ساکن بشم.
کل دیشب رو از خوشحالی خوابم نبرده بود؛ توی کلاب خوش می گذروندم و بعدش میومدم خونه خودم استراحت می‌کردم... هر ماه هم قرار بود یه پول خوب تو حسابم بشینه.
ذوق زده نگاهی به کلید انداختم.
قراره بالاخره خوشبخت بشی الیز و بعد از سال ها اون‌طور که دلت می‌خواد زندگی کنی، نیازی هم نیست دیگه اون پسرای چندش رو تحمل کنی.
یه خونه، کار خوب، درآمد خوب و مردای جذاب‌تری انتظارت رو می‌کشن.
لبم رو گاز گرفتم و به سمت در رفتم تا کلید بندازم که صدای کشیده شدنِ ناهنجارِ چرخ‌های یه چمدون روی سطحِ سیمانی زمین، روی افکار خوشحال کننده‌م خط کشید و محکم چشمام رو روی هم فشردم.
هیچ چیزی اندازه این صداها نمی‌تونست عذابم بده.
برگشتم و با دیدن پسر قد بلند و هیکلی که یه پیرهن ساده خاکستری و شلوار جین ساده پوشیده بود و مدام نگاهش بین دستش و درها می‌چرخید، اخم‌هام رو توی هم کشیدم و دو تا بشکن زدم.
با صدای بشکنم، گیج چشم‌های نسبتا پف‌دارش روی من برگشت.
- آروم بِیب، آروم، چخبرته؟
بی حرف یکم نگام کرد و ابروهاش از تعجب بالا پرید و تو همون حین یه نگاه دیگه به دستش و یه نگاهم به در واحدم انداخت.
لبخندی زد و چمدونی که معلوم بود خیلیم سنگینه رو برداشت.
- میشه از جلوی در کنار برین؟ می‌خوام برم داخل!
این بار کامل جلوش وایسادم و با نگاهی تیز، نوکِ ناخنِ بلند و کاشتم رو روی قفسه سینه‌اش گذاشتم و متوقفش کردم.
سرم رو بالا کردم و در حالی که انگشت اشاره‌ام رو جلوش تکون می دادم، با اون یکی دستم به در واحد اشاره زدم.
- نو نو هانی، اشتباه اومدی، اینجا خونه منه.
رو پنجه پا بلند شدم و به سختی از سر شونه‌اش، نگام رو اطرافم و بین درِ واحدهایی که طبقه سوم مجتمع بود گردوندم.
- تو بگرد ببین کجا باید بری بمونی...
ابرویی بالا انداختم و با تاکید‌ گفتم: اوکی؟
پوفی کرد و چمدون رو زمین گذاشت و دستش رو بالا آورد و آویز کلید از دستش آویزون شد و روش دقیقا شماره واحد من نوشته شده بود.
وقتی نگاه گیج و خیره‌ام رو روی کلید دید، لبخندی زد.
- حالا می‌شه بری کنار؟
با اخم کلید خودم رو جلوی چشمام گرفتم و نگاش کردم. راست می‌گفت دقیقا همون شماره بود.
با لبخندی ماسیده و حالی گرفته برگشتم و دوباره نگاهی به واحدی که جلوش وایساده بودیم کردم.
امکان نداشت... یعنی اشتباهی این واحد رو به دوتامون داده بودن؟
دوباره سعی کرد سمت در بره و کلید بندازه که جلو رفتم و مانعش شدم، تا خواستم دستش رو بگیرم و کلید رو بقاپم، سریع دستش رو عقب کشید.
یه تای ابروم رو بالا انداختم و از این حرکتش اخمی بین دو ابروم نشست اما به این مسئله کم اهمیت توجه چندانی نشون ندادم و به جاش دستی توی موهای پرپشت و بلندم کشیدم و چشمام رو بستم.
_ ببین فکر کنم یه اشتباهی پیش اومده. این واحدا تک نفرن فکر نکنم منو تو دوتایی تو این واحد باشیم.
بدون اینکه توجهی بهم نشون بده با شونه‌اش کنارم زد و گفت: پس برو واحد خودتو پیدا کن.
اخمام توی هم رفت. این پسر به شکل کاملا احمقانه‌ای داشت باهام بد رفتار می‌کرد و کاش حداقل اونقدری بود که این بدرفتاریاش ارزش تحمل داشته باشه.
از جلوی در با اخم کنار رفتم و در حالی که داشتم با نگاهم تیکه پاره‌ش می کردم، زود به همون دختره زنگ زدم و چقدر عالی که اسمشم یادم رفته بود.
تند تند پام رو تکون می‌دادم و لبم رو از داخل می‌جویدم. وقتی که کامل ناامید شده بودم از جواب دادنش صدای خونسرد و لوندش رو شنیدم: سلام ژولیانم.
دلم می‌خواست از پشت گوشی یکی تو دهنش بکوبم. به من چه که اسم تو چیه؟
_ سلام من الیزم، باهاتون تما...
حرفم رو با عجله قطع کرد: اوه الیز باید باهات تماس می‌گرفتم، متاسفم یادم رفت. واحدی که قرار بود تنها برای تو باشه بزرگ‌تر از باقی واحدا بود واسه همینم یه نفر دیگه هم اونجا می‌مونه اما به محض اینکه واحد دیگه‌ای خالی بشه می‌تونید تنها باشید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️