پارت نود و ششم :

_ تنها خوری مال از ما بهترونه آق مجتبی! اگه دهل برنداشتم همه رو خبر کنم چون میخواستم چراغ خاموش برم و بیام! اما انگار....

با نزدیک شدن سبحان سکوت کرد که همزمان ماشین جواد و جلال هم سر رسید.
واقعا تا حالا نشده‌ که سر از کار و رفتار آدم های این جمع در بیاورم! از بس که نسیه حرف می زدند.

جواد غوله که پشت فرمان بود دقیقا ماشین را پشت سر ماشین بشیر خان پارک کرد و بعد هردو با ژست خاصی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نفس

    0

    رمان جالبیه و تا الان بنظرم قلم خوبی داشتید. ممنونم ازتون. موفق و مانا باشی نویسنده عزیز

    ۳ روز پیش
  • آرزو هاشم آبادی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم💙

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️