خان دایی به قلم آرزو هاشم آبادی
پارت نود و ششم :
_ تنها خوری مال از ما بهترونه آق مجتبی! اگه دهل برنداشتم همه رو خبر کنم چون میخواستم چراغ خاموش برم و بیام! اما انگار....
با نزدیک شدن سبحان سکوت کرد که همزمان ماشین جواد و جلال هم سر رسید.
واقعا تا حالا نشده که سر از کار و رفتار آدم های این جمع در بیاورم! از بس که نسیه حرف می زدند.
جواد غوله که پشت فرمان بود دقیقا ماشین را پشت سر ماشین بشیر خان پارک کرد و بعد هردو با ژست خاصی

لطفا صبر کنید...

نفس
0رمان جالبیه و تا الان بنظرم قلم خوبی داشتید. ممنونم ازتون. موفق و مانا باشی نویسنده عزیز