راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت شصت و دوم :
چیزی نگفت. فقط آرام به حرکت درآمد و دورم چرخید؛ درست شبیه شیری که پیش از حمله، طعمهاش را زیر نظر میگیرد و با حوصله تمام، وجببهوجب حرکاتش را میسنجد. نه عجلهای داشت و نه نشانی از شتاب در رفتارش دیده میشد. با همان آرامش آزاردهنده چند قدم برداشت و دوباره مقابلم ایستاد.
دستبهسینه شدم و با اخم به صورتش خیره ماندم. مثل همیشه سرش را اندکی کج کرد و لبخند محوی گوشه لبش نشاند؛ همان
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

عارفه کشیر | نویسنده رمان
بفهمی دلت کباب میشه برا پسرم
۵ ساعت پیشJester
0آخ فک کن مست برگرده عمارت ، بعد نره توی اتاق خودش بره تو اتاق ماهور . عاا
۲۴ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
بچه ها تعداد کامنت ها کم شده ها قبلا گفته بودم کامنت بیشتر= پارت هدیه اینطوری اگه پیش بره حجم پارت ها هم کمتر میشه ها🥲
۲۱ ساعت پیشJester
0آخه قربونت برم من اینجا چیکارم ؟ من کیم ؟ یه راننده ی سادم🤣 منکه کامنت میزارم
۱۹ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
خب به جز شما 😂
۱۸ ساعت پیشالناز
0دستمریزاد عارفه جان 👏👏
۲۰ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم الناز جانم
۲۰ ساعت پیشالناز
0اوفف چه شود ماهور چه کرده با شاهرخ نیومده باختی که دایی جان😏😏
۲۱ ساعت پیشصدف
0چ پارت پُر و پیمون و قشنگیی بود مرسیی عارفه جان؛ عالی عالی😍🤗♥️👌
دیروز
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم فدات شم
۲۲ ساعت پیشمارال
0دارم یواش یواش از این پسره میترسم اصلا انگار واقعا دیوونه شده بیچاره معلوم نیست تو این ۱۲سال چی به سرش اومده
۲۴ ساعت پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
اگه بفهمید بهش حق میدید
۲۲ ساعت پیشJester
0خیلی خیلی قشنگ بود
۲۴ ساعت پیشJester
0ای خداا 🛐🛐
۲۴ ساعت پیشصدف
0شاهرخ عزیزم تو ازماهور متنفر نیستی..نیستیی😂🥹اینو خودت هم میدونیی🙁😍ولی نمیخوای باور کنی..
دیروز
لطفا صبر کنید...

Milo
0اوف فقط منتظرم بفهمم تو اون ۱۲سال چی بوده که همچین کاری کرده با شاهرخ