گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت صد و نهم :
کلاس بزرگ و دلباز بود. دو پنجرهی بزرگ، تمام دیوار سمت راست را گرفته بودند و نور عصر از میان شیشهها روی کف کلاس کش آمده بود. روی طاقچهی زیر پنجره، چند بطری شیشهای باریک ردیف شده بود؛ داخل هرکدام ساقههای سبز و باریکی در آب رشد کرده بودند و برگهای کوچکشان به سمت نور خم شده بود.
بیستوپنج صندلی تکدسته در چند ردیف چیده شده بود و بیستودو هنرجو رویشان جا گرفته بودند؛ بعضیها سا
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
لطفا صبر کنید...

زهرا
0نسترن جونم من هنوز تسشنمه سیراب نشدم چرا ما رو میبری لب چشمه تشنه برمون میگردونی تو رو خدا یه پارت دیگه بده من سیراب شم😔😘❤️🌱🌱👌🙏💯🌹