پارت سی و نهم :

سکوت کردم، وقتی نمی‌خواستم پیشنهاد دوستیش رو قبول کنم چه نیازی بود از مذهبم چیزی بهش بگم! و به احتمال نود و نه درصد اون هم‌کیشم نبود و همین هم خودش دلیل محکمی برای نه گفتنم بود.
بلند شدم و اون هم سریعا بلند شد.
- بهم فرصت بده ثابت کنم عشقم الکی و گذرا نیست.
لبخندی زدم و دسته گل رو از روی میز برداشتم‌.
- ممنونم بابت همه‌چیز، شب به خیر.
مات و مبهوت نگاهم می‌کرد که رهاش کردم و Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آیین در رمان مصلوب سراب آیین
تصویر شخصیت سراب در رمان مصلوب سراب سراب
تصویر شخصیت فلور در رمان مصلوب سراب فلور
تصویر شخصیت پاشا در رمان مصلوب سراب پاشا
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️