پارت صد و یازده :

در حالی که دستش را بالا می‌برد، جلوی چشم سجاد با قدرت بسیار زیادی سیلی محکمی بر صورت بهار زد که دماغش خون آمد و صدای جیغ‌های خفه و هقهقش به گوش سجاد رسید. متین بلند شد، دستش را نرمش داد و خیره به دوربین گفت:
- خواهرت رو می‌خوای؟ اگه می‌تونی پیداش کن!
و بعد، با اشاره‌ی متین ناگهان دوربین قطع شد. تصویر گوشی سیاه شد و سجاد مات به آن نگریست. طلوع گوشی را گرفت و به سراغ دوربین‌ها دیگر سا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت بهزاد خوان زاده در رمان تبهکار هوسباز بهزاد خوان زاده
تصویر شخصیت فرزانه طاهری در رمان تبهکار هوسباز فرزانه طاهری
تصویر شخصیت متین افتخارمنش در رمان تبهکار هوسباز متین افتخارمنش
آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    0

    چطور دلتون خنک میشه با کشیدن موهای طلوع؟!!🙂طلوع خودش قربانیه متینه،متین قربانیه کیه نمیدونم🤣

    ۴ ساعت پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    از بس دخترک گستاخه

    ۳ ساعت پیش
  • تارا

    0

    خدیجه بیچاره تو اولین قربانی این بازی کثیف بودی و بهار.. امید وارم سجاد بتونه بهار رو پیدا کنه و نمیدونم چرا مغزم همی میگه رضا با متین همکاری کرده راستی دلمم خنک شد موها طلوع رو کشیدی سجاد خان :)

    ۲۲ ساعت پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    😂😂 دل منم خنک شد موهاش رو کشید

    ۱۹ ساعت پیش
  • افشار

    0

    من خیلی وقته به رضا مشکوکم

    دیروز
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    حس ششم

    دیروز
  • آیلا

    0

    خیلی واسه خدیجه ناراحت شدم متین کثافت 😭😭😡ببین بی چاره دخترم طلوع از دست اون چیا کشیده ایشاالله گوربه گور شه متین 😡😡

    ۲ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خدیجه رو دوست داشتم🥲

    دیروز
  • آیدا

    0

    خانم نویسنده زود به زود پارت بذار مردیم از فضولی😂

    ۳ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    یکم صبر فردا پارت بعدی ارسال میشه😁

    ۳ روز پیش
  • مهسا

    0

    بیچاره بهار.. بیچاره بهار.. تو این مدت چقدر زجر کشیده تو اون عمارت .. حالا نوبت زجر کشیدن به دست متینه؟

    ۳ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شاید

    ۳ روز پیش
  • مهسا

    0

    خدیجه تو نباید اینطوری میمردی.. اول باید رو میشد تو اون عمارت کوفتی چه غلطی میکردی؟

    ۳ روز پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    توی اون عمارت واقعا چیکار می‌کرد؟

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️