پارت پنجاه و یک :

| خفگی / Suffocation |
***
جهان زیر آب، به تیرگی خزه‌های پوسیده بود و نور پیش از رسیدن به عمق دریاچه، در آن محو می‌شد. دومینیکا دست‌های کوچکش را به هر سو می‌چرخاند اما بی‌فایده بود؛ هیچ‌چیزی زیر انگشتانش نبود که بتواند به آن چنگ بزند.
ریه‌هایش می‌سوختند. نه، بدتر از سوختن بود؛ انگار دستی نامرئی از درون سینه‌اش، هوایی را که دیگر وجود نداشت، با تمام توان بیرون می‌کشید.
فکش از درد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دومینیکا در رمان کاراکال دومینیکا
تصویر شخصیت لاورنتی در رمان کاراکال لاورنتی
تصویر شخصیت شِی در رمان کاراکال شِی
تصویر شخصیت رامون در رمان کاراکال رامون
تصویر شخصیت میخائیل در رمان کاراکال میخائیل
تصویر شخصیت بیانکا در رمان کاراکال بیانکا
تصویر شخصیت آرینا در رمان کاراکال آرینا
تصویر شخصیت ونتسل در رمان کاراکال ونتسل
تصویر شخصیت اولگا در رمان کاراکال اولگا
تصویر شخصیت الکساندرا در رمان کاراکال الکساندرا
تصویر شخصیت سلستینو در رمان کاراکال سلستینو
تصویر شخصیت لیریا در رمان کاراکال لیریا
تصویر شخصیت خوزه در رمان کاراکال خوزه
تصویر شخصیت میگل در رمان کاراکال میگل
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیا

    0

    میگل چقدر حلال خور شده تازگیاا اونوقت چند تا اسکناس پول یه ماشین و چند تا لباس و میداد؟

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    هرچی ته جیبش چپونده بود داد رفت دیگه 👀

    ۳ روز پیش
  • Nina

    0

    ای بابا پلیسا چی میخوان اینجاا تو روحت کرونا تو روحت لاورنتی ایش!

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    تو روحت زندگیییی 🤣

    ۳ روز پیش
  • Nina

    0

    کلا میگل و نیکا مقدر شدن که همیشه توی موقعیت های فاجعه در حال فرار باشن با هم😭 اف س بی و جی آر یو دو تا تیمن این دو تا خودشون یه تیم🤣

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣 این دیگه آخرین باره

    ۳ روز پیش
  • Nina

    0

    (درحالی که میگل هنوز می خواست به قرار بیست و چند ساله ای که با خودش درمورد الئونورا گذاشته بود، پایبند بماند.) میزان وفاداری رو نگا! ولی نمیدونی همون دختر الان کنارت نشسته.. وای اگه بدونی!

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    کی گفته نمی‌دونه 🤣

    ۳ روز پیش
  • Nina

    0

    نه بابا فکر نکنم بدونه. میدونست انقدر دلش نمیخواست سر نیکا رو از تنش جدا کنه یکم سافت تر بود🤣

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    پارادوکس‌های اخلاقی میگل رو فراموش نکن 👀

    ۳ روز پیش
  • Nina

    0

    (- داری بهشون رشوه میدی؟ - دارم بدهیمو صاف می کنم) برادر حلال خوره! چی پیش خودت فکر کردی زن؟

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    نون حلال برکت زندگیه نیکای آتئیست اینو چه می‌فهمه 🤣

    ۳ روز پیش
  • Nina

    0

    برادر از یه طرف کل پایگاهو سلاخی میکنه از اون طرف پول ماشینی که میدزده رو میده. عاشق ارزش های اخلاقیشم!

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    میگل یه سبک زندگیه 😹

    ۳ روز پیش
  • ثمین

    1

    مینیکا هردفعه همینو میگه بازم میاد کمکش😂 خب سایا جون کی درمورد مرگ لاورنتی با کرونا مینویسی؟

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    هیچ وقت 😁

    ۳ روز پیش
  • Nina

    0

    (فقط می دانست که شنیدن غرغرهایش به شکل نامعقولی از سکوت سنگین خودش دلپذیرتر است) ببین خوبه میدونی میخواد مختو بزنه ولی خودت از قبل داری وا میدی😔

    ۳ روز پیش
  • حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان

    این بدبختو خدا از ۳۳ سال پیش زده 😑

    ۳ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️