سیاه زخم به قلم آزاده دریکوندی
پارت سی و دوم :
دو نفر بیحرف همایون را کشان کشان به سمت ساختمان بردند و نگاه هامون به دنبالشان میرفت.
صدای کوتاه یک پیامک باعث شد نگاهش به سمت موبایل روی میز کشیده شود.
« 4810149 »
رمز را یک بار با حرکت چشمهایش خواند و بعد انگشت شستش روی صفحه نشست و پیام را پاک کرد.
معنیاش را فقط خودش میدانست.
از پشت میز بلند میشد که ابراهیم پرسید:
- با آقا همایون چیکار کنیم؟
- فعلا بذارید یه دوØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
وای🤣🤣🤣
۴ ساعت پیشمهسا
2چرا چند روزه واسه هر رمانی نظر میذارم نشونش نمیده؟
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمیدونم... من ازت کامنت دریافت میکنمااا. البته وقتی بعد از تو کامنت گذاشته میشه یا من میام به ترتیب جواب میدم، خب کامنت تو میره عقب تر و شاید دیگه نمیتونی پیداش کنی؟!
۴ ساعت پیشآمینا
3چه راحت سفر میره انگار از این اتاق رفته به یه اتاق دیگه.
۱ هفته پیششادان
2آره ..از قدرت پوله ..پول💵💵💸💸
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
از پولداریه😂
۴ ساعت پیشماهی
3عزیزم پارت هدیه نمیزارین
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پارت ۳۵ هدیه بود 😍
۴ ساعت پیشماهونیا
2میشه لطفا پارت هدیه بزارین
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
پارت ۳۵ هدیه بود😍
۴ ساعت پیششادان
1من دیشب بایکی قرار داشتم اینجا ..ولی خب نمیدونم با چه اسمی کامنت میذاره .. عزیزم اگه منو میشناسی بهم بگو
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
ثنا بود
۴ ساعت پیشمیو
2یعنی اینقدر حس تنهایی میکرده که میخواست درسا بیاد باش غذا بخوره
۱ هفته پیشمیو
1اونجایی که تو مهمیز میگفت هیچکی مارو دوست نداره باید بش بگیم که کوره چون کسایی مثل ویدا و شاید گیسو دوسش داشتن خودش براش مهم نبود
۱ هفته پیشمیو
2شایدم واقعا نداشتن😑 زندگیش خیلی بد به نظر میاد انگار کلا خوشحال نیست وقتی از دید اونو میخوندم یه حس پوچی بهم میداد
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واو اگه مهمیز رو بخونی چی میگی... سورن کلا حس افسردگی و پوچی دنیا رو داره💔 هامون خیلی حالش بهتره از اون
۴ روز پیششادان
1گیسو که فقط میخواست دمنوش هاشو بفروشه فکر نکنم خیلی علاقه خاصی داشته باشه 🤣🤣
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
دمنوش تاثیر خیلی خیلی کوتاهی داشت😂
۴ ساعت پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
احتمالا هیشکی «اونطور که باید» دوست نداره😂
۴ روز پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
یعنی میگی حتی درسا رو هم به تنهایی ترجیح داده؟😂
۴ روز پیششادان
2ولی خیلی این پارتهای مربوط به سازمان برلم جذابه..اصلا حس میکنم خودمم خلافکارم تو مسیر جلسه سری
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍😍
۴ ساعت پیششادان
1با این اوضاع تربیتی درسا حالا حالاها پس دیگه مامان پوری و درسا اینا رو قرار نیست ببینیم
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
و بیچاره دایی اردشیر که به طور غیرمستقیم داره چوب میخوره😂
۴ ساعت پیششادان
2کلا فکر کنم خاصیت پول مفته ..این همایون و تهمیه و ستایش اینا فقط زبونشون درازه وگرنه یه هزاری خودشون درامد ندارن که هیچ فقط خرج میتراشن
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
فقط مصرف کنندهان😂
۴ روز پیششادان
2کاش زودتر سورن هم میومد زیرپروبال هامون کیف میکردیم یکم..🥰🥰
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍
۴ روز پیششادان
1هنوز درعجبم هامون که اینقد خوب حساب رسی همه چی رو میکنه چرا اینقد با کیوان راحت کنار اومد..
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
اگه یادت باشه به سورن گفت تو آدم حذف کردنی ولی من اهل معاملهام. از سورن خواست این یه بارو به جای حذف معامله کنه! به هرحال کیوان وارث پدرش بود و به خاطر احساساتش میشد ازش سواستفاده کرد تا مالش رو تصاحب کنن!! عمو و برادرزاده همینطوری فکرای بد بد میکنن😔💔
۴ روز پیششادان
1یعنی درسا شخصیت موردعلاقمه 🩷🩷
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
😍
۴ روز پیش...
1درسا اینجا خیلی خوب بود🤣💅🏻 فقط لبخندای پر افتخار فیروزی🙂 ↔️
۱ هفته پیششادان
1دقیقا ..چه افتخاری میکنه بهمن فیروزی فقط 😅😅
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤭
۴ روز پیش...
1چرا همایون اینقدر به عموش گارد داره؟بهش حسودی میکنه؟
۱ هفته پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مثل اینکه... به هرحال این هامونه که نماینده سازمان و اقباله. تو کار قانونیش موفقه. کلی آدم اطرافشه و حتی کسی به روابطش هم انتقاد نمیکنه. حتما همایون حسادت میکنه
۴ روز پیش
لطفا صبر کنید...

Roghayyeh
2هامون بلد نیستی دیگه درسا رو هم با خودت میبردی کارتتو میدادی دستش میگفتی تو فرانسه بگرد هر چی میخوای بخر هم کردارش هم گفتارش خوب میشد