پارت دوازده :
پارت دوازدهم: مهمانیِ خونین
(سوم شخص: دانای کل)
درهای عظیم و آهنین عمارت باشکوه در شمال شهر، بهآرامی باز شدند. پشت آن درها، دنیایی از نور و وهم قرار داشت.
باغهای بیکران با چراغهای کلاسیک فرانسوی در میان مه غلیظ شب پدیدار میشدند؛ چراغهایی که نه برای روشن کردن فضا، بلکه برای خلقِ سایههایی بلند و ترسناک روی سنگفرشهای مرمرین طراحی شده بودند.
استخر عمارت، Ù
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
نظرت منطقی و قشنگ بود آرام قشنگم ✨🤍
۲ روز پیشسرو
0پارت عالی بود وقشنگ جامعه رو توصیف کردی ظاهری زیبا و تجملاتی و لی باطنی کثیف و گرگ صفت لایک داری عزیزم
۳ روز پیش
یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
خوشحالم دوسش داشتی قشنگم✨🤍
۳ روز پیشسرو
0نمیدونم هنوز به آینده بستگی داره وقلبی که زیر این روی سیاه پنهان کرده
۳ روز پیشنرگس
0یعنی توصیفات عالی بود 🥰ممنون که این رمان خلق کرد😍🥰🤩
۷ روز پیش
یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
ولی من ممنونم که این رمان رو میخونی نرگس جونم. 🫀✨
۷ روز پیشمیم نون
0چ وحشتناک😨 طفلکی دختره دلم براش کباب شد🥲 سیاوش عجب هیولاییه تیف بش😑
۷ روز پیش
یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
هعییی افسوس 💔❤️🩹
۷ روز پیشطرفدار
0دمت گرم پارت قشنگ و مخوفی گذاشتی😂😂 مشتی هستی همه رو از دم پشم ریزون کردی ک نیازی ب اپیلاسیون ندارن 🤣🤣😂
۱ هفته پیش
یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
🤣🤣خیلی ممنون واقعا. از فردا برای ریختن پشم هاتون وقت بگیرید
۷ روز پیشطرفدار
0واو پشمام ریخت دیگه ب دکتر هم نمیشه اعتماد کرد دیه رفتن جای خودشو داره اما واقعاً سیاوش چ آدم ک ن شیطان خطرناکیه خدا ب داد آوا برسه ک بفهمه قاتل باشه چجوری میخواد باهاش بجنگه 👀👀
۱ هفته پیشهانیه
0ناتالیا چه اسم خفنی دارهه
۱ هفته پیش
یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
قبول دارومم
۱ هفته پیشآرامش
0فعلا جوری تو شکم که نمی دونم چی بگم اینا الان همشون دکتر بودن وای من از این به بعد مریضم بشم دکتر نمی رم
۱ هفته پیش
یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
🤣😂نه دکتر عادی و معلومی که ... اینا همشون ... نچ نه نمیتونم اسپویل کنمم
۱ هفته پیشزهــرا
0هعیی خداا زبانم قاصره، جدا این دنیاا چچققدرر تیره و تاریکه چقدرر ادمایِ.. وجود دارن که به خاطر پول همهه کار میکنن خداییاا این ادما را از چی ساختی که همچین شدن؟ میگن نباید از ظاهر قضاوت کرداا
۱ هفته پیش
یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
نچ نچ دقیقاً. ( ولی سیاوش بخاطر پول این کار هارو نمیکنه )
۱ هفته پیشزهــرا
0من اصلا منظورم شخصیت های رمان نیست متاسفانه متاسفانه متاسفانه هستن این ادما تو دنیای واقعی که همچین کارایی میکنن و من اونا را میگم😔😭😭
۱ هفته پیشکتایون
0با اینکه ناتالیا کثافت چشمای دختره رو در آورد ولی به نظر میاد قراره نقش مهمی تو داستان داشته باشه
۱ هفته پیشزهـرا
0مرسیی عزیزمم خیلیی قشنگ نوشته بودی(البته منظورم توصیفاتت هس) جدا این همه توصیف جدید و قشنگ را هرکسی نمیتونه بنویسه😭✨🛐
۱ هفته پیش
یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
ای خدااا منو قورت بدهه بنده هات دارن خیلی ناز نازیم میکنن 😭
۱ هفته پیشهانا
0نمیدونم باید دید پارت های بعدی چی برامون داره
۱ هفته پیشالنی
0خییلی عالی بود
۱ هفته پیش
یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
قربانت 😁💖
۱ هفته پیشالنی
0قسمت بعدی چرا نمیارع؟
۱ هفته پیش
یلدا ابوالفتح زاده | نویسنده رمان
پارت بعدی طبق روزهای پارت گذاری قرار داده میشه یعنی شنبه.
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

ارام
1شخصیت تاریکی داره مهم اینه که تغییر میکنه یا نه اگه نه اوضاع افتضاح میشه