پارت سی و ششم :

***
-نمیشه منم بیام؟
کفش‌هایش را به پا کرد و سمت جاوید که چرخید، نوچی کرد و گفت:
-گفتم که نه.
جاوید با لب و لوچه‌ای آویزان پله‌ای پایین آمد و گفت:
-خب چی میشه منم باهاتون بیام؟
میشکا کلافه از جاوید که مدام میگفت می‌خواهد بیاید، دستش را به پهلوش تکیه داد و با قدری اخم گفت:
-بیای برای چی؟ما می‌خوایم بریم برای ترمه خرید کنیم، بودن یا نبودن تو چه فرقی داره؟
جاوید چون ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت میشکا در رمان مهجوری میشکا
تصویر شخصیت مهدخت در رمان مهجوری مهدخت
تصویر شخصیت استیون در رمان مهجوری استیون
تصویر شخصیت آنتونی در رمان مهجوری آنتونی
تصویر شخصیت سهراب در رمان مهجوری سهراب
تصویر شخصیت فرمانده در رمان مهجوری فرمانده
تصویر شخصیت جاوید در رمان مهجوری جاوید
تصویر شخصیت ترمه در رمان مهجوری ترمه
آخرین نظرات ارسال شده
  • حدیث

    0

    خیلی کیف کردم از دیالوگای استیون😂😂عالی بود معصومه، خسته نباشی

    ۱۹ دقیقه پیش
  • حدیث

    0

    دقت کردید میشکا داره از استیون خوشش میاد ولی نمیخواد به روی خودش بیاره؟😂 ای دل غافل میشکا خانوم، دلو دادی رفت که

    ۱۹ دقیقه پیش
  • حدیث

    0

    استیون عاشقتم😂😂وای خدا، خدا خیرت بده ویلیامم😭😭خیر از جوونیت ببینی

    ۲۰ دقیقه پیش
  • حدیث

    0

    اینو میشکا واسه من گرفته، اینم برای من نوشته..وایی😂😂

    ۲۱ دقیقه پیش
  • حدیث

    0

    ای ای ای، پس بالاخره وا دادی میشکا🙂

    ۲۳ دقیقه پیش
  • حدیث

    0

    مجنونت میشکا🤣🤣

    ۲۵ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️