پارت هفتاد و هشتم :

افشار، درحالی‌که می‌رفت داخل کتابخانه گفت:
-ناتاشا! از تونل داخل پاسیو جیم شین.
ناتاشا شلیک دیگری کرد و سرش را دزدید و هم‌زمان، گلدان پشت‌سرش خرد شد و با صدای بلند که تقریباً شبیه فریاد بود به افشار گفت:
-خودت چی؟


افشار جواب داد:
-من از تونل توی اتاق عقبی می‌رم. دِ یاالله.
ناتاشا، تیر دیگری انداخت و عقب‌نشینی کرد. مهرزاد و علی و مصطفی او را دوره کردند. ناتاشا ر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرمین در رمان آتوسا آرمین
تصویر شخصیت ناتاشا در رمان آتوسا ناتاشا
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    واقعا این آرمین و دوستاش رو مخن ناتاشا بخاطر اینا وادار به چه کارایی شد🤩

    ۵ دقیقه پیش
  • نیلوفر ابی

    0

    آرمین نگو اوسکول بگو خاک برسر اخ دلم خنک میشه بره اتاق شکنجه ممنون خسته نباشید

    ۱۱ دقیقه پیش
  • میم

    1

    اگه گفته بود بهتر بود،شاید کمتر گند می زد به نقشهاش 🙏🏻

    ۵۸ دقیقه پیش
  • نسا

    3

    من فک کنم آرمین خان ما دلش خیلی برای اون اتاق شکنجه ی رویایی تنگ شده که همچین سوالی می پرسه😂😂

    ۱ ساعت پیش
  • 🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)

    2

    ارمین این سوال آخرت چیه مرد میخای بمیری مگه 😂🤣

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️