دولیو به قلم آرزو شریفی
پارت بیست و هفتم :
باور اتفاقاتی که برای آنا افتاده بود برایم سخت بود. اینکه یک گذشته سیاه اون رو به اینجا کشانده است ولی هیچ کدام اینها باعث نشد تجربههایم از پیش چشمم کنار برود یا نفرتم از آنا کمتر بشود.
همانجا نزدیک در ورودی نشستم و توی ذهنم به کاری که باید میکردم فکر کردم.
باید تهدیدش میکردم که اگر دست از سر دلوین برندارد گذشته تاریکش را برملا میکنم؟ نه باید کلا از کارش استعفا میداد. ولی آنا که کØ
لطفا صبر کنید...
