اراذل اوباش به قلم سعیده براز
پارت صد و یک :
انگشتانم را در انگشتان دستش که روی پیشانیاش است، قفل میکنم و روی صورتش خم میشوم و به چشمانش خیره میشوم.
-ای کاش همه دوریها و تلخیهای عشق آخرشون به شیرینی داستان ما میشد.
عطا دست آزادش را روی کمرم میگذارد و با نگاهی لبریز از محبت نگاهم میکند.
-لازمه عشق صبره، باید خیلی صبوری کرد تا آخر یه داستان عاشقانه خوش باشه که الان تو این زمونه صبر خیلی کمیاب شده.
دستهای
لطفا صبر کنید...

ریحانه
0❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️