مصلوب سراب به قلم فاطمه هاشمی
پارت سی و هفتم :
بیحوصله تر از این حرفها بودم که با کسی برم سر قرار، هلش دادم عقب و در ماشین رو باز کردم.
- هیچ علاقهای ندارم باهات جایی بیام.
نشستم تو ماشین و برگشتم خونه، فکر میکردم میره و دیگه پشت سرش رو هم نگاه نمیکنه اما اون فردا و پس فرداش هم اومد و ازم خواست صحبت کنیم ولی نپذیرفتم و اون بیخیال نشد از من انکار از اون اصرار بالاخره بعد از چهار ماهی که مدام جلوم سبز میشد قبول کردم ب
لطفا صبر کنید...
