سراسیمه به قلم الهه محمدی
پارت بیست و یک :
خانوم معین برای استقبال از میهمانانش از جا برخاست.
سروین و نفس به تبعیت از ایشان برخاسته و برای اولین بار دستهایشان در دستهایی گره خورد که برای هم کاملابیگانه بود .
استاد بین دختر و پسر جوان ایستاد و گفت :
-سهیل وسوگل برادرزاده های من !
سپس دستش را به طرف مهمانان جوانش،کشید و ادامه داد :
- سروین و نفس از دانشجوایان خاص و دوست داشتنی من .
هر دو متقابلا تشکر کرده و با ت
لطفا صبر کنید...
