پارت چهل و چهارم :
لنزو از دور، با همون صدای خشن و نفرت انگیزش فریاد زد:
لنزو_ با لگد از پله ها پرتش کن پایین.
از شنیدن حرفش تمام بدنم لرزید. ناخودآگاه دستم رو به بازوی مارسلو چنگ زدم، اما اون بدون اینکه حتی نگاهم کنه، منو از روی زمین بلند کرد و دنبال خودش کشید.
صدای چرخ های صندلی ماتئو خان ناگهان متوقف شد.
قلبم یه لحظه از تپیدن ایستاد.
با آخرین ذره از امیدم، سرم رو بالا آوردم.
ماتئو خا
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
Sare
0هر چه قدر امیلی ضعیف و بیچاره است لیلیان جسور و مقاومه
۲۴ دقیقه پیشSare
0اخ امیلی اخ💔ارزوی مرگ نمیکنم برات که بمیری راحت شی شک ندارم ته همه زجر و سختی هات خوشبختیه😭امیدوارم البته
۲۴ دقیقه پیشAlale
1و من تازه فهمیدم بعضی ادم ها برای خوشبخت،شدن یه دنیا نیومدن>>> این جمله امیلی👌
۲ ساعت پیشیلدا
1خیلی اون جمله اش به دل منم نشست🫠
۲ ساعت پیشیلدا
0خدایا تموم شد چه طور تا فردا شب بصبرم😭💔
۲ ساعت پیشصدفی
0لنزو لعنتی لنزو بیرحم لنزو ظالم😭
۲ ساعت پیشصدفی
0باورم نمیشه نه نه نه 😭😭 خدای من
۲ ساعت پیشصدفی
0وای نه حرف ماتئو باعث شد مو به تنم سیخ بشه😭😭
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

هدا
0خیلی باید شجاع باشی جلوی لنزو اون حرفارو بزنی و بهش بگی بی عرضه😂