پارت پنجاه و دوم :

تنهایی برای انسان ها ساخته نشده است
چون وقتی تنها می شوند به آنچه که نباید فکر کنند، فکر می کنند.
با صدای حرصی و زمخت خانم جان، کلافه لای چشم هایم را باز می کنم.
- ذلیل مرده هزار بار صدات کردم تو خونه مردم اتراق کردیم پاشو برا صبحونه صدا کردن.
بی حرف نگاهش می کنم، صدای بلند و فحش هایش قرار نیست هیچ وقت تمام شود.
مادرم با لبخند می گوید:
- پاشو دختر، خدیجه میگه صبحونه حاضره.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️