امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت سی و سوم :
" چندین سال قبل"
" راوی؛ دانای کل"
خانجون کیسهی نارنگی را به دست چپش داد و کلید را در قفل انداخت. صدای خنده و بازیِ سه نوه عزیزش خانه را برداشته بود.
امیرحسین با دیدن کیسهی نارنگی به سمت او دوید و گفت: آخجون، آخجون...خانجون نارنگی بده بخوریم.
امیرحافظ و امیرعلی نیز همراه او دویدند و کنار خانجون ایستادند.
او سلیقهی نوههایش را میشناخت، پسران کوچک خانواده Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

صبا سروین | نویسنده رمان
ببخشید درگیر بودم
۷ روز پیشستاره
1به نظرم محدثه ازبقیه دخترا خوشگلتره نیست آیا؟
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
درسته عزیزم، توی متن هم گفته شده که نیلو از همه معمولیتره
۷ روز پیشسارا
0صبا جون مارو ببر پیش امیر علی و حافظ ببینم آخرنبردشون چی شد
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
چشم
۷ روز پیشمریم
1بابا بزرگ به خاطر اینکه حرف حرف خودش باشه دوتا نو ه هاش و به ودنبالش همه بچه هاش رو به جون هم انداخت اگه نیلوفر عاشق غریبه می شد مصیبتش برای خانواده کمتر بود واین نشون می ده رسوم غلط چطورآتیش تو فامیل می ندازه
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
دقیقااا، اون فقط به خاطر این که به زنش ثابت کنه الانم حرف حرف خودشه این کارو میکنه
۷ روز پیش....
0صباجون عکس عکس حاجی هم بزارماببینیم چه شکلی هست که اینقدر زورمیگه😅
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
والا انقدر زیاد بودن دیگه گفتم اون مهم نیست😄
۷ روز پیشمهسا
1صبای عزیزم قریونت برم که اینقدر ماهی چه با حوصله همه کامنتارو جواب دادی منکه که حوصلم گرفت همه رو خوندم چه برسه جواب دادن
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
فدات شم عزیز دلم، حیف که وقت نمیکنم همون روز جواب بدم🥲
۷ روز پیشمهسا
0خوبه معلوم شد اخرش فکر نمی کردم پدر بزرگ اینقدر بد باشه فکر کنم زمان حال دیگه مرده باشه چون نیلوفر رفت پیشوازشون گفت عمو وبابا بعد امیر علی لابد بابا بزرگ مرده دیگه
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
کم مونده تا به زمان حال برسیم
۷ روز پیشراز
3امیر علی جذاب رو نگاه، خاندان آقا بزرگ همه جذابن ولی امیر علی ی چیز دیگس
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
بله اون از همه جذابتره😍👌
۲ هفته پیشستاره
0آره نظر منم همینه فک کنم از عمد امیر علی رو جذاب ترین انتخاب کردی پس صبا جون تو هم طرفدار امیر علی هستی 😉😂ولی خب داریم می رسیم قسمت مهمش اینکه سر چه اتفاقی این دو تا داداش به هم دیگه میپرن ببینیم قضیه ناموسی چیه 🤔
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
عزیزم...😅😅 خب امیرعلی جذاب هست کلا، و باید حتما فیسی انتخاب میشد که یهکم شر بودن توش معلوم باشه😅♥️
۲ هفته پیشستاره
0فک کنم منظورت از شر همون ابهت باشه😉😂
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
شما اسمشو هرچی دوست دارید بذارید🤣🤣
۲ هفته پیشستاره
0من ک اولش خواستم گوگولی بزارم ولی گفتم این گوگولی مربوط به رابطه و علاقش با نیلو هست پسرمون با ابهت و البته کمی شر😉😂😂
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
اره واقعا هم فقط برای نیلو گوگولیه، مونده تا ابهتش رو شه کامل😌💪🤣
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
تقریبا همینه که میگی😄
۷ روز پیشرویا
0وای یه ادم چقدر می تونه پست باشه که زندگی یه انسان رو مثل یه پازل بدونه اختیارات خودش بخاد بچینه واقعا غیر قابل تحمل هست😕 درضمن صبا جون ممنون بابت عکسای قشنگشون
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
همیشه توی بدبختی بقیه، رد پای یه انسان خودخوده وجود داره.
۲ هفته پیشDarya
0آخه این چه رسم مسخره ای بوده خدایاا توبه 🙄🙄
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
رسمی که واقعا هم هست هنوز!
۲ هفته پیشدلارام
0صبا جان قلمت عالیه لطفا زودبه زود پارت بذار و یه درخواست دیگه لطفا پارت هدیه بذار
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم دلارام عزیزم، چشم حتما♥️
۲ هفته پیشدلارام
2چقدر ازین حاج محمد بدم اومد الهی بگردم فک کنم مامانبزرگم عاشق کسی دیگه بود جدا از رسمو رسومات خداکنه اینا مثل اون نشن ولی امیرعلی میتونه اعتماد دارم بهش
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ایشالا که پسرمون از پسش برمیاد🤌🥲
۲ هفته پیشزهرا
0پس حدس من درست بود نشان کرده بودن نیلوفر اولین نوه دختری بوده بعد محدثه و محیا و نازنین بودن چون اول بود با پسر اول نشان شده
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
بله عزیزم حدس شما کاملا درسته🤌
۲ هفته پیشZ.k
1راز بر ملا شد 😟چقدر عهد بوقی فکر میکنن🤨🤨
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
قسمت درداور ماجرا اینه که حتی هنوزم هستن!
۲ هفته پیشراز
0بیچاره خانجون پس از ترس محمد کسی نمیتونه حرفی بزنه راجب نیلو و علی
۲ هفته پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
امان از محمد...
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0صبا جونی کجایی موندیم تو خماری