پارت چهل و دوم :

نگاهم با ترس بین صورت لنزو و راهروی پشت سرش چرخید. هنوز نمی ‌دونستم قراره چه بلایی سرم بیاد، اما از لحنش فهمیدم که ماجرا به این راحتی تموم نمیشه.
اگه خودش به حرف‌ هام باور نداشت، دیگه چه امیدی داشتم که آدم ‌هاش باورم کنن؟
با دست ‌های لرزونم سعی کردم خودم رو کمی عقب بکشم. پشتم به دیوار خورد و همون‌جا متوقف شدم. دیگه راهی برای عقب رفتن نداشتم.
_ ق... قسم می... ‌خورم من کاری نکردم... Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت ریموند در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ریموند
تصویر شخصیت ریچر در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ریچر
تصویر شخصیت خاویر در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی خاویر
تصویر شخصیت پرنیا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی پرنیا
تصویر شخصیت بردیا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی بردیا
تصویر شخصیت امیلی در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی امیلی
تصویر شخصیت استفان در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی استفان
تصویر شخصیت آدریانا در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی آدریانا
تصویر شخصیت ابیگیل در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ابیگیل
تصویر شخصیت مارسلو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی مارسلو
تصویر شخصیت ماتئو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی ماتئو
تصویر شخصیت لیلیان در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لیلیان
تصویر شخصیت لیلو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لیلو
تصویر شخصیت لنزو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی لنزو
تصویر شخصیت آماتو در رمان دختران ربوده شده | نسخه اصلی آماتو
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادر 3فرزند

    0

    وای خدا امیلی امیلی چرا مروارید هارو برداشتی ،دلم واسه ماتئو سوخت انگار که جلوی لنزو کوچیک شد

    ۲۴ ساعت پیش
  • Bita

    0

    لعنت بهت لنزو که نمیدونم ازت متنفر باشم یا کراش بزنم روت😐

    دیروز
  • قاسمی

    0

    سلام خانوم بهمن زاد خواستم بگم عالی هستین و لطفا تا اخر رمان همینطور هیجان انگیز ادامه ش بدین💝

    دیروز
  • صدفی

    0

    خیلی با رمانت دارم عشق میکنم کاش چند پارت با هم بذاری🥲

    دیروز
  • صدفی

    0

    چه قدر دلم برای این دختر سوخت🥲ولی لنزو حق داره منم باشم فکر میکنم خیانت کرده ک در اضاش مروارید گرفته🥲ماتئو تو دیگه چرا

    دیروز
  • المیرا

    0

    امیلی خیلی گناه داره. دلم واسش میسوزه واقعا

    دیروز
  • سارا

    0

    ماتیو به داداش برس😔😔چرا خفه خون گرفتی بشر

    دیروز
  • سارا

    0

    مدام خدا خدا میکردم که مرواریدهارو خوب قایم کرده باشه یا خدا نگهبان ها رو کور کنه نبینن ولی وقتی لنزو بیرون اومد و اون حرفو زد عین امیلی دنیا برای منم تموم شد

    دیروز
  • سارا

    0

    پا به پای امیلی درد کشیدم یه طوری نوشتی که واقعا منم ترسیدم و استرس داشتم

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️