پارت بیست و دوم :




- جالبه یارو اون روز زنشم آورده بود ملک‌و نشونش بده. دختره خوب ایده‌هایی داشت واسه پاساژ... ولی موندم شوهرش که می‌دونه جریان‌ تورو، چطوری با تو رفاقت می‌کنه. من بودم می‌زدم سیستو می‌آوردم پایین. یه خط قرمز هم می‌کشیدم دور زنم که تا آخر دنیا از صد فرسخی تو رد نشه.
لبخند امیرحسین تکرار شد.
- مگه چی کار کردم؟! حرفی زدم؟ مزاحمش شدم؟ بی‌ناموسی کردم؟ تمام رابطه‌ی من با ایÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️