عروس داراب به قلم نسترن شاکر
پارت پنجم :
— «قول و قرارمون رو یادت میاد؟ همون قول مخفیانهای که فقط خودمون دو تا ازش خبر داریم… درباره عصا؟»
حس سوزش و خجالت روی گردن فیروزه نشست. اگر میتوانست زمان را به عقب برگرداند، اصلاً کاری نداشت که دارابخان در جنگ پیروز شده یا شکست خورده ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...
