پارت سی و ششم :
.
نگاهش را از سقف سفید بالای سرش گرفت و روی پیانو ثابت ماند. صدای خودش را میشنید که پشت پیانو نشسته بود و نتبهنت میخواند و ساز میزد. صدای دختری که با خنده میخواند:
«اگه یه روزی نوم تو باز، تو گوش من صدا کنه، دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه، به دل میگم کاریش نباشه، بذاره درد تو دوا شه، بره توی تموم جونم، که باز برات آواز بخونم...»
زیر لب نجوا کرد:
ـ دوبا
لطفا صبر کنید...
