پارت شصت و هشتم :

او به اتاق‌خواب رفت. آپارتمان آرمین در نیاوران بود، ولی با کمترین امکانات. واحدی که ناتاشا کلیدش را به او داده بود، کمابیش مبله بود. حداقل آب حمامش گرم بود و دستشویی‌اش بوی لاشۀ ‌‌‌مُرده نمی‌داد. گاز و یخچالش و لباس‌شویی‌اش سالم بودند و نیاز نبود که با دست رخت چنگ بزند.


باز خدا را شکر که حداقل کاناپه‌ی‌هال، این‌قدری جا دار بود که شب‌ها روی آن بخوابد. از تخت و لحاف و تشک ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرمین در رمان آتوسا آرمین
تصویر شخصیت ناتاشا در رمان آتوسا ناتاشا
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    0

    شاید یکپوشش باشه

    ۵ روز پیش
  • راز

    0

    فک کنم جشن قاچاقچیا باشه میخوان آرمین رو اونجا بِکِشَن حالا چکارش دارن نمیدونم

    ۱ هفته پیش
  • هوا

    0

    چی بگم از این 3 کله پوک و ارمین هیچ کاری بعید نیست

    ۱ هفته پیش
  • سهیل۳۰

    0

    اتفاقهای خوب خوب..فکرکنم آرمین لباسهای یه قهرمان تخیلی رو بپوشه

    ۱ هفته پیش
  • گلاره

    1

    والا نمی دونم آرمین مسموم میشه یا رفقاش دوباره گند کاری میکنن؟ نبیلیم والاه (چه بدونم والا)

    ۲ هفته پیش
  • گلاره

    6

    حس میکنم این مهمونی بو داره . حالا چه بویی خدا داند

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    یه بوی گندی هم داره.....

    ۲ هفته پیش
  • گلاره

    0

    یا خداا، نگو اینجوری 😳😱

    ۲ هفته پیش
  • ...

    0

    شاید بتونه از این طریق چیز های بیشتری در مورد ناتاشا بدونه

    ۲ هفته پیش
  • ارغوان

    0

    سلام، حسم به این پارتی خوب نیست..

    ۲ هفته پیش
  • ریحا

    1

    آرمین جان اگر یه کوچولو عقلتو کار مینداختی تو این یه ماه ازدواجت با ناتاشا حتمی شده بود

    ۲ هفته پیش
  • نیلوفر ابی

    3

    ای بابا آرمین احمقه هنوز پارمیدارو قبول داره ممنون خسته نباشید

    ۲ هفته پیش
  • 🦢آواز قو🦢(زن اردوان،مهراب)

    0

    نویسنده میشه صیک پارمیدارو بزنی لطفا ؟😂

    ۲ هفته پیش
  • ....

    1

    ❤️عزیزم🥺

    ۲ هفته پیش
  • میم

    1

    آرمین مثلا نمی خواد بدبین باشه 🙏🏻😮

    ۲ هفته پیش
  • Z.k

    7

    آرمین خان که زرنگتر از این حرفا بود یعنی هنوز پارمیدا رو نشناخته 😉

    ۲ هفته پیش
  • نسا

    7

    آرزو جون بخدا دیگه من نمیتونم صبر کنم تا ادامه شو بخونم از بس که این رمان قشنگه💗💗🫂

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️