پارت چهل :

پله‌ها را بالا دوید. دریچه را بست و فرش را روی آن کشید. درحالی که هیچ ایده‌ای نداشت که ممکن است کلید دریچه کجای خانه‌ی به این بزرگی باشد. شاید هم کلید همراه خود سید بود که از ته دل امیدوار بود این طور نباشد.


نمی‌دانست کجا باید دنبالش بگردد؟ هیچ حدسی نداشت. به اتاق سید رفت ولی هرچه آنجا را زیر و رو کرد، کلیدی پیدا نکرد. ناامیدانه به اتاق‌های دیگر سرکی کشید ولی بعید می‌دانست در

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️