پارت هفده :

هر چقدر سعی می‌کردم نگاه‌های امیرعلی و سکوت حافظ را نادیده بگیرم و مغزم را آرام کنم نمی‌شد.
وسط بحث بودیم و بچه‌ها داشتند برنامه‌ی یک بیرون رفتن دیگر را می‌چیدند.
محدثه رو به محیا که کنار امیرعلی نشسته بود گفت: محیا یه کم برو اونور اینجارو بهش نشون بدم.
من نمی‌دانم؛ آدم دیگری نبود که او فقط می‌خواست امیرعلی آن را ببیند؟!
لبم را می‌گزیدم و با قیافه‌ای برزخی به او نگاه مÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۳۰

    1

    عالی بود مثل همیشه دمتون گرم

    ۳ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خواهش میکنم😍

    ۳ هفته پیش
  • Z.k

    2

    ای نیلوفر شیطون !نکن اینطوری امیر علی گناه داره دختر

    ۳ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    کرم داره😄

    ۳ هفته پیش
  • مهسا

    2

    صباجون تورو خدا اینا آخرش بهم برسن

    ۳ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    صبر کنید صبرر😅

    ۳ هفته پیش
  • منا

    2

    بابا این دوتا چه خرن. چرایه راست حرفشونو نمی زنن

    ۳ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خلن😅😅

    ۳ هفته پیش
  • مهسا

    3

    خیلی خیلی ممنون صبا جونم چقدر پارت می دونی خودت اینقدر جذااب نوشتی طاقت نداریم زیاد منتظر نمی زاری مارو

    ۴ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    قربونت برم، خوشحالم دوسش داری😍

    ۳ هفته پیش
  • رویا

    3

    یعنی کامل حقشه نیلو هر چه دلت میخاد بسوزونش تا این باشه که دیگ نیاد زیر بغل محدثه بشینه

    ۴ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خب نیلوفرم میشینه😄

    ۳ هفته پیش
  • بهار

    4

    مرسی صبا جونی که این قدر خوش قولی زود زود پارت میزاری عشقم.

    ۴ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فدات شم عزیز دل

    ۳ هفته پیش
  • Darya

    4

    ای خدا اینا چشونه خوب بابا قشنگ حرف دلتونا بزنین این موش و گربه بازی ها چیه 😂😂(البته اینا برا دق دادن ماست 😂😂)

    ۴ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اینا کرم دارن!! از کل‌کل لذت میبرن😄

    ۳ هفته پیش
  • هناسه

    4

    امیر علی بنظرم غرور داره و اعتراف نکرده میخواد نیلوفر خودش رو براش بکشه. رسم عاشق و زندگی کردن اول اعتراف به دوست داشتن یا خواستگاری رسمی هست آقا. خب حق داره بخواد لجت رو دربیاره. چطور نشستن تو کنار کسی که تابلو دوستت داره عیب نیست برا نیلوفر بده

    ۴ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    بحث غرور هست و یه مساله دیگه هم هست که جلوتر معلوم میشه

    ۳ هفته پیش
  • ستاره

    3

    عاالی بود صبا جون 😍 ولی نمیدونم منظورت ازاینکه انتخاب راحت تر میشه یعنی چی؟ یعنی بعدا همه چی به نفع یکی تموم میشه🥺و شاید اونم حافظ باشه؟؟

    ۴ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اسپویل نداریم🤣🤣 یعنی انتخاب راحت میشه نگران نباش😄😄

    ۳ هفته پیش
  • آذر

    3

    واقعا عالیه خزلی دوست داشتن پارت گزاری عالی وپارتها بلند هستن ممنون نویسنده عزیز

    ۴ هفته پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دل♥️

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️