یادگار اولین مرگ به قلم معصومه علیایی و حدیث بلیار
پارت پنجاه و ششم :
|زمان حال|
مقنعه را قدری از خودش فاصله داد و با تکان دادنش خودش را باد زد.کلاس آخرشان هم تمام شده بود و حالا مقابل ورودی دانشگاه منتظر بود تا آتوسا ماشینش را بیاورد.دستش را قدری کج کرد و پس از نگاهی به ساعت مچیاش، اخمی روی چهره نشاند و زیر لب غر زد.
-بمیری آتوسا، بمیری که مغزم آب پز شد.
چشم از ساعتش گرفت و همان دم بود که ماشینی درست مقابل پایش متوقف شد.راننده بوقی برایش زد و سرش را
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
🩷🌷
۲ روز پیشنرگس
2خدا یکی عین پرهام نصیب مام کنه الهی آمین 🥰🤩🤩
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شانس نداریم یکی مثل پدرام جلومون سبز میشه :/
۲ هفته پیشنگار
0نخیرمم من اگه بفهمم طرفم یکی مثل پدرامم خشتکشو میکنم پرچم *** والا بخدا یجوری میزنم نتونی بلند بشه اصلا دمپا هامو تو حلقش فرو میکنم بقول مهراب خار مادرشو..دیگه باقیش بماند😂😅💙💙
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
وای دختر مردم😂
۲ هفته پیشنگار
0والا بخدا حرف حق میزنم دیگه همین کارو باهاش میکنم😂😂💙💙
۲ هفته پیشمهدیه
1وایی نگار نصف شبی از خنده ترکیدم خیلی باحالی دختر ❤️🤣🤣 وایی دارم میترکمم🤣🤣
۲ هفته پیشنگار
1قربونت گلم😁باحالی از خودتی،ولی بجون ننم همین کارو باهاش میکردم😂😂💙💙
۲ هفته پیشمهدیه
0من بودم کاری میکردم از عمو تبدیل به عمه بشه مردک هیز هوس باز 😑😂
۲ هفته پیشنگار
1دمت گرم😂💙💙
۱ هفته پیشآمنه
0یعنی خوشم میاد نویسنده هم پایه باشه اخه توی هر رمان خواننده عاشق شخص اصلی میشه و نویسنده میگه ای کاش باشه خدا وکیلی بانو من ازدواج کردم ولی از محبت و احترام نگه داشتن عشق بین اونها خیلی خوشم میاد و البته نشانه احترام نویسنده ها به عشق هست که اینطور بیان شده
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻❤️
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آمین😁
۲ هفته پیشمهدیه
0بگو خدا کپی پیس کنه از پرهام جون منم یکی میخام اگه جا اذر بودم سفت میچسبیدم بهش ولش نمیکردم گوره بابا پدرام 😂😂
۲ هفته پیشZ.k
0پس از صد سال درست دیر شد ولی مهم اینکه بالاخره اتفاق افتاد 😍😍
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله بالاخره
۱ هفته پیشمریم
0وای خدا جونم 🥲چقدر پارت احساسی بود 🥹ممنونم بابت پارت خسته نباشید 💋❤️😍
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
سلامت باشید
۲ هفته پیشنگار
1بمیرم برا عارفف بمیرمم برا آذرر بریم برا آذینن ای خدا الان بخدا گریه میکنم عرر بدبخت وایی هیچی بدتر از دیدن گریه یه مرد واقعی نیست از نظرم اونم بخاطر عشقش وایی خدا اصلا من مردم😭😭💙💙
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خدا نکنه🫠
۲ هفته پیشنگار
0قربونت قشنگم💖💙💙
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خدا نکنه عزیزم، عیب نداره من و حدیث تقاص کارای هاتف رو ازش میگیریم😎
۲ هفته پیشنگار
0قربونت برم من قشنگم جا منم بزنش باشه؟💙💙
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
باشه😂
۲ هفته پیشنگار
1ولی خب قبل گریه پرهام و کیمیا منکه وقتی پرهام گفت اومدم دنبال ناموسم بخدا تو افق محو شدم آنقدر که قشنگ بود چشام شد دوتا قلب که داخلشون اکلیلی شده(ترکیبی از اکلیلی شدن و چشمای قلبی)🥰😍💙💙
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
این دیالوگ، دیالوگ مورد علاقه منم هست...
۲ هفته پیشنگار
0اره واقعا اصلا من غش کردم🥰💙💙
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آخ نگم از قشنگی این دیالوگ🥺🥺
۲ هفته پیشنگار
0اره بخدا همون طور که گفتم تو آف محو شدم وقتی اینو شنیدم🥰💙💙
۲ هفته پیشنگار
0خسته نباشید معصومه و حدیث عشقای من دستتون مرسی واقعاا ایول دارید خیلی خوب بود پارتش🙏🏻👌🏻👏🏻💙💙
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نگار♥️
۲ هفته پیشنگار
0حدیث❤️❤️❤️❤️💙💙
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
جون دیگه😂😂
۲ هفته پیشنگار
0اول جونت سلامت دوم ایول بهت دختر مرسی🥰💙💙
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربون شما برم من
۲ هفته پیشنگار
0خدا نکنه گلم🥰💙💙
۲ هفته پیشسرو
0خوب چرا همون اول این دوتا روبهم ندادین 🤣🤣😁
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
شما که داستان رو خوندید چرا این حرف رو میزنید🥲
۲ هفته پیشسرو
0خوب حیفم میاد این دوتا۱۰۰سال از هم دور بودن
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
اون وقت دیگه یادگاری نبود که بخونیم😂
۲ هفته پیشآتاناز دلارام
0نویسنده های عزیز خسته نباشید بابت این پارت قشنگ
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قربونت عزیزم
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنون عزیزم
۲ هفته پیشمارال
1چقدر این پارت بهم حس خوب داد بعد اینهمه غم واقعا حقشون هستش که به ارامش برسن ممنون از پارت زیبا و طولانی از اینایی که پارت کوتاه میدن و فقط میخوان از سرشون بازکنن نیستین ممنوونم و خدا قوت
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
کنار هم بودنشون حال ما رو هم خوب میکنه، قربون شما عزیزم
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کیمیا و پرهام آروم باشن انگار ما آرومیم:)
۲ هفته پیشFatemeh
1قلبم اکلیلی شد با این پارت خیلی قشنگ بود🥺
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله همینطوره 🫠
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
مرسی عزیزم🥰
۲ هفته پیشمحرابی
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
بهترین پارتِ این رمان..
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
حالا دیگه وقتشه هاتف کارما پس بده😌
۲ هفته پیشاَسماء
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

حدیث بلیار | نویسنده رمان
بله🥲
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
بلاخره🫠
۲ هفته پیشBiti
2الهی بمیرم واسشون😭 یعنی اگه شماها هم انتقام نگیرید خودم جفت پا میرم تو سر هاتف😭🎀
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نمیشه انتقام نگرفت اصلاً
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نگران نباش برا هاتف داریم😁😁
۲ هفته پیشتی دا
0🥺 خیلی قشنگ بود مرسی . آخی چقدر قشنگن باهم عارف وآذر بعد از صدسال
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
من جای پرهام ذوق کردم😂
۲ هفته پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
قشنگتر از این دو نفر داریم اصلا؟🥺
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0سپاس فراوان به هر دو نویسنده عزیز مرسی بابت پارت قشنگتون عالی بود قلم بی نظیرتون ماندگار 🙏🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀