پارت سی و سوم :

جانان تمامِ طولِ راهِ بینِ دریا تا ویلا را با استرس طی کرد.
مدام پشت سرشان را نگاه می کرد تا نکند ایوبی دنبالشان افتاده باشد. این مرد ترسناک‌تر از همیشه بود.
مطمئن بود که اصلا به پریزاد به شکل یک بیمار نگاه نمی‌کرد و این ترسناک‌تر از هر چیزی بود.
ایوبی دقیقا پنج دقیقه بعد از اینکه آن دو سوار ماشین شدند و از ان‌جا رفتند به دریا رسید.
صدای موج های دریا را از پشت گوشی شنیده بود Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️