معشوقه مرداب به قلم سوگند عزیزی
پارت نود و هفتم :
_ وقت رو تلف نکن… شروع کن…
آرش دم عمیقی گرفت و بعد از تمام آن دقایق طولانی رعبانگیز که در سکوت گذشت، بالاخره به حرف آمد:
_ چیکار کنم؟!
لبخند کجی که روی لب مامان نقش بست، بوی تحقیر میداد. منتظر بودم کنایهای بابت حرف زدنش بیاندازد اما تنها گفت:
_ زمین رو بکن… از همون نقطه که وایستادی شروع کن… تا وقتی هم که نگفتم کافیه ادامه بده…
آرش نگاهی به زمین مرطوب انداخت. خاک نرم بو
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

سوگند عزیزی | نویسنده رمان
پارت جدید همین چند دقیقه پیش ارسال شد عزیزم نگران نباش😂
۲ هفته پیشارغوان
0یا خداا 😳😳 سوگند چه میکنی با ما .. واقعا شوک شدم ..چقدر این زن لعنتیه واای 🤬🤬
۲ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
عزیزم😅
۲ هفته پیشمیم
1وای،وای،وای دلم می خواد دستم به این زنیکه عوضی می رسید تا خفش کنم 😡😡
۲ هفته پیش
سوگند عزیزی | نویسنده رمان
من خودم هنوز دستم بهش نرسیده ولی شما اگه زودتر دستت رسید از طرف منم خفش کن😂
۲ هفته پیشمیم
1وای،بیچاره آرش،تمام آرامشش پودر شد،دیگه بدتر از این نمی تونست اتفاق بیفته،هم اون خبر 😭
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0ای بابا تموم نشو پارت جذاب تموم نشوو🥺