پارت چهل و دوم :

ماهور
خیره به انعکاسِ گرفته و دل‌مرده‌ام در آینه بودم. چشم‌هایم روی صورتم ثابت مانده بود، اما ذهنم جایی بسیار دورتر از این اتاق سرگردان بود؛ درست مثل تکه‌چوبی که وسط اقیانوس رها شده باشد؛ بی‌اختیار، بی‌مقصد، اسیر موج‌هایی که هر لحظه به سمتی آن را می کشیدند.
یک‌دفعه کشیده شدنِ طره‌ای از موهایم مرا از افکارم بیرون کشید. آخِ آرامی میان لب‌های بی‌رنگم نشست و ناخودآگاه صورتم د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت ماهور ارجمند در رمان راند آخر ماهور ارجمند
تصویر شخصیت شاهرخ ارجمند در رمان راند آخر شاهرخ ارجمند
تصویر شخصیت امیرعلی نوری در رمان راند آخر امیرعلی نوری
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢آواز قو🦢(زن اردوان)

    1

    بیزارم از این خاندان مخصوصا عزیز و خان بابا

    ۲ هفته پیش
  • Jester

    1

    خب آقا شاهرخ الان وقتشه اون روی بلک فلگتو رو کنی 😁🫳

    ۲ هفته پیش
  • Jester

    1

    مشتاقانه منتطر پارت بعدی ! درسته این هفته کامل امتحان دارم ولی رمان تو واجب تره😁

    ۲ هفته پیش
  • Jester

    0

    عاا چقد قشنگ بود این پارت 🫠

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️