راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت چهل و دوم :
ماهور
خیره به انعکاسِ گرفته و دلمردهام در آینه بودم. چشمهایم روی صورتم ثابت مانده بود، اما ذهنم جایی بسیار دورتر از این اتاق سرگردان بود؛ درست مثل تکهچوبی که وسط اقیانوس رها شده باشد؛ بیاختیار، بیمقصد، اسیر موجهایی که هر لحظه به سمتی آن را می کشیدند.
یکدفعه کشیده شدنِ طرهای از موهایم مرا از افکارم بیرون کشید. آخِ آرامی میان لبهای بیرنگم نشست و ناخودآگاه صورتم د
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

🦢آواز قو🦢(زن اردوان)
1بیزارم از این خاندان مخصوصا عزیز و خان بابا