پارت بیست :

اتاق، بوی نا و رطوبت می‌داد؛ انگار تمام شب‌های کش‌دار و بی‌حاصلی که در این مسافرخانه‌ی ارزان‌قیمت گذشته بود، درون جان دیوارها و پرده‌های مندرسش رسوب کرده باشد. هوای اتاق سنگین بود، چنان سنگین که گویی هر دم‌وبازدم، باری از سرب بر سینه‌ی آدم می‌نشاند. خدیو پشت در ایستاده بود، با دستانی که در جیب‌های پالتویش مشت شده بود و دلی که در سینه‌اش، چون پرنده‌ای هراسان به قفس می‌کوبید وار

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️